- و نزديك شد زمين از زيادى اندوه نوسان پيدا كند بر سبط اكبر اگر نبود رحمتى از نگه دارنده آن ،
- و گذشت بر ايشان باد تندى كه بچشاند ايشان را تلخى عذاب هلاككنندهاى به وزيدن آن ،
- افسوس خوردم كه دوستى خالص را از آب منع كردند و نوزيد بر ايشان بادى كه ريشه آنها را به وزيدنش قطع كند ،
- و عجيبتر اينكه وقتى بلند شد صداى آقاى آن براى تكبير گفتن در قتل او براى بزرگى آن ،
- پس اى كاش براى تو چشمى بود كه اشكش نمىخشكيد و آتشى بود كه سوزش شعله آن دل را آب مىكرد ،
- بر مثل اين مصيبت گريه نيكوست و جدا مىكند از ما سرور و خوشى جانهاى ما را ،
- آيا كشته شود بهترين انسانها از جهت مادر و پدر و شريفترين خلق خدا و فرزند پيامبر آن !
- و منع مىشود از آب فرات و حال آنكه وحشيان صحرا از آن استفاده مىكنند و از آب فراوان آن سيراب مىشوند !
- بزرگ مىدارم ( حسين عليه السّلام را ) كه شخص او مثله شود ( قطعهقطعه شود ) به طورى كه شايسته و سزاوار آن نبود ،
- سر مباركش را بر سر نيزهها سنان ( بن انس ) مىگردانيد ، آيا بريده نباد دست گرداننده آن ؟ !
- و آوردند زين العابدين عليه السّلام را در حالى كه اسير و بسته به زنجير بود ، بدانكه جانم فداى آن اسير باد !
- مىكشيدند او را در حال ذلّت كه بسته به زنجيرها بود ، برابر ناسپاسترين خلق خدا و پسر كافرترين آنان ،
- و يزيد شام مىكرد در حالى كه در لباسهاى حريرش مىخراميد و شام مىكرد
الغدير ( فارسى ) — صفحة 497
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٩٧