تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
- و نزديك شد زمين از زيادى اندوه نوسان پيدا كند بر سبط اكبر اگر نبود رحمتى از نگه دارنده آن ، - و گذشت بر ايشان باد تندى كه بچشاند ايشان را تلخى عذاب هلاك‌كننده‌اى به وزيدن آن ، - افسوس خوردم كه دوستى خالص را از آب منع كردند و نوزيد بر ايشان بادى كه ريشه آنها را به وزيدنش قطع كند ، - و عجيب‌تر اينكه وقتى بلند شد صداى آقاى آن براى تكبير گفتن در قتل او براى بزرگى آن ، - پس اى كاش براى تو چشمى بود كه اشكش نمىخشكيد و آتشى بود كه سوزش شعله آن دل را آب مىكرد ، - بر مثل اين مصيبت گريه نيكوست و جدا مىكند از ما سرور و خوشى جان‌هاى ما را ، - آيا كشته شود بهترين انسانها از جهت مادر و پدر و شريف‌ترين خلق خدا و فرزند پيامبر آن ! - و منع مىشود از آب فرات و حال آنكه وحشيان صحرا از آن استفاده مىكنند و از آب فراوان آن سيراب مىشوند ! - بزرگ مىدارم ( حسين عليه السّلام را ) كه شخص او مثله شود ( قطعه‌قطعه شود ) به طورى كه شايسته و سزاوار آن نبود ، - سر مباركش را بر سر نيزه‌ها سنان ( بن انس ) مىگردانيد ، آيا بريده نباد دست گرداننده آن ؟ ! - و آوردند زين العابدين عليه السّلام را در حالى كه اسير و بسته به زنجير بود ، بدان‌كه جانم فداى آن اسير باد ! - مىكشيدند او را در حال ذلّت كه بسته به زنجيرها بود ، برابر ناسپاس‌ترين خلق خدا و پسر كافرترين آنان ، - و يزيد شام مىكرد در حالى كه در لباس‌هاى حريرش مىخراميد و شام مىكرد