تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
ياد او تحريك مىكند ، - و اميد داشتم ايشان را در پايان عمرم كه بعد از من باشند ، پس روزگار مخالفت كرد گمان و اميد مرا ، - پس من غريب و بيگانه‌ام در وطنم و بر غربت و بيگانگيم عمرم سپرى شد ، - اى كسى كه در خانه متفكر ايستاده‌اى ، آرام باشى كه به تو انديشه تباه شود ، - اگر از ميان آنها با غمگين و محزونى تماس گرفتى ، پس در پى هرافسردگى پناهنده‌اى است ، - چرا بر آنچه به ايشان رسيده صبر نكردى كه صبركردن بر مصيبت پسنديده است ؟ ! - و چرا مصيبت را بر حسين عليه السّلام قرار ندادى كه در مصيبت پسر فاطمه براى تو اجر و ثواب باشد ؟ ! - اهل نفاق ( مردم كوفه ) به او حيله كردند و آيا حيله‌كردن براى منافق بعيد است ؟ ! - به نامه‌هايى كه مانند رخسارشان سياه بود و مضمون كلامشان مهاجرت آن حضرت بود ، - تا آنكه آن حضرت فرود آمد در زمين آنان از روى اعتماد و اطمينان پس حبله و نقشه آنان محقق شد ، - و شتاب كردند گروهى براى كشتن او كه عدد آنان بىحساب و بىشمار بود ، - گرديدند دور كسى كه زيبايى و شجاعت داشت و شگفت‌انگيز بود كه حمايت مىكرد از ميهمان و ايمن مىكرد مرز و حدود را ، - لشكر بزرگى بودند در روز كارزار و براى روز صلح و سلامتى تنها طاق بودند ، - پس مثل اينكه ايشان گروهى بودند كه از روى دوستى و انس اجتماع كرده بودند پس اجتماعشان را لاش‌خورى پراكنده كرد ، - يا مثل آنكه قهرمان دلير و شير ژيانى بود كه از حمله او در ميدان ، پهلوانان و خوك صفتان ناتوان شدند ، - اى قلبى كه دشمنان او به هراس و ترس افتاده و دل‌هايشان لبريز از وحشت شده بود ،