- و بر او معاصرين و همزمانان او خون گريستند ، پس گونه و روى زمين قرمز گرديد ،
- در نزد من عذرى براى آسمان نيست كه امساك كرد از باريدن و براى بخيل عذرى نيست ،
- خون مىگريد وقتى كه تشنهلب از دنيا رفت ، پس براى چه از روى محبّت بر او اشگ نبارد ،
- و دختر بزرگوار ( حسين عليه السّلام ) بر لباسهايش نشانه خون او ديده مىشد ،
- پدرم به فداى دختران حسين عليه السّلام كه براى آنها حجاب و پوشيهاى از بينندگان نبود ،
- نه سايه پردهاى بود كه به آن خود را از نظر هرگنهكار بىشرمى حفظ كنند و نه خيمه و سراپردهاى بر ايشان گذارده بودند ،
- آنان در بينى كه سربرهنه و پريشانموى بودند ظاهر شده كه مويشان يكدهم آنها را مىپوشانيد ،
- ناله مىكردند بر بهترين آقايى كه كمترين و پستترين بردگان و غلامان بر او غالب شده بود ،
- و به صداى بلند به اسبى كه قصد خيمهها را نموده بود مىگفتند اى اسب ، مجروح و بىصاحب شدهاى ،
- اى اسب ، براى چه زين تو از برادر بزرگوار من خالى است ،
- افسوس بر آن بىبى كه در سينه من آتشى افروخته كه حرارت آن خاموش نمىشود ،
- آيا حسين عليه السّلام تشنه بميرد و حال آنكه در هردو دستش دريايى از آب است ؟ !
- و فرزندان او در تنگناى زنجيرها به سر برند و از سنگينى آهن بر ايشان فرورفتگى بود !
- سوار شدند بر شتران برهنه و بىجهاز غبارآلود و براى شكست آنان جبرانى نبود ،
- شبانه آنها را مىبردند سواران پست و فرومايه و براى آزادشدگان درپى آنان شكنجه و آزار بود ،
- نه دلسوزى براى ايشان بود كه رقت كند به آنها و نه در آنچه به ايشان مىرسانيدند انكار و قباحتى داشتند ،
الغدير ( فارسى ) — صفحة 486
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٨٦