تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
است ، - زيبايى منظر و رخساره‌ام رفت و در تاريكى شب چهره‌ام ، صبح نمايان شد ، - و هرگاه جوان را جوانيش سپرى شود در مضرّات و زيان‌ها ، پس سود او هم زيان است ، - و بر ضرر و زيان اوست آنچه دست‌هايش تحصيل كرده وقتى كه ساكن لحد شده و قبر او را به خود گرفت ، - و هرگاه عمر جوان منقضى شود در زياده‌روى در كسب گناه ، پس عمرى براى او نيست ، - عمر و زندگى نيست مگر آنكه زياد شود به او حسنات و كارهاى خويش و پاداشش مضاعف گردد ، - و من به تحقيق ايستادم بر منازل كسانى كه داشتم آنها را و حال آنكه ريزش اشك‌هايم فراوان بود ، - و سؤال كردم از آن اگر سخن مىگفت ، آيا چگونه سخن گويد منزلى كه خالى است ، - اى خانه ، آيا تو از كسانى كه اوّل رفتند خبر دارى و آيا براى خانه‌ها آگاهى است ؟ - كجاست ماه‌هاى تمام ، ماه‌هاى خوشى تو اى خواننده و كجا رفتند ستارگان فروزان ؟ ! - كجاست كفايت‌كنندگان و در سختىها چه‌كسى آنها را پاداش مىداد و به تهىدست كه كمك مىكرد ؟ - كجاست خانه‌هاى بزرگ آباد پر حاصل وقتى كه سالخوردگى مانع و انسانى فقير و تهى دست شد ! - كجاست باران‌هاى شديد وقتى كه ابر و ستارگان از باريدن امساك كنند ! - رفتند ، پس نيست - به جان پدرت سوگند - بعد از آنها براى مردم نه ماه بارانى و نه سبلى ، - اين زيبايىها در گورها بر گذشت روزگار بىسروصدا و نابود است ، - گريه مىكنم از جهت شوق ديدار آنان هروقت كه ياد شوند و برادر دلباخته و دوست را