تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
- و يزيد ( لعين ) در بالاترين كاخ‌ها نشسته و رقاصّان براى او آوازه‌خوانى كرده و شراب مىريختند ، - و از روى نادانى مىگفت در حالى كه از چوب خيزران او لب و دندان حسين عليه السّلام خونين شده بود ، - اى كاش پدران پيشين من كه در بدر كشته شدند حاضر بودند و مىديدند بزرگان بنى هاشم را كه اسير شدند و در ميانشان ماه است ، - مىديدند حسين عليه السّلام و بخشى از خاندان او را كه اسير شده و قسمتى از ايشان هم هلاك شده‌اند ، - در اين وقت آغاز خوشحالى مىكردند مثل پدرم ( معاويه ) كه جنگ كرد با ايشان به سر ( بن ارطاه يكى از افسران خبيث معاويه بود ) - و بگويد جنايت و گناه است كه هجوم و حمله كردى به ايشان ، هرآينه اين گناه از او سهل و سبك است ، - پندارند به اينكه دو مرتبه خواهيم برگشت و قسم مىخورم به جان پدرت كه نه قيامتى است و نه برگشتن و زنده شدنى ، - اى فرزند رهنمايان بزرگوار و كسى كه بزرگان به ايشان شرافت يافته و حال آنكه شرفى نداشتند ، - سوگند به خوابگاه و مكان باشرف و قسم به زمينى كه منى و ركن و حجر ( الاسود ) و يا حجر اسمعيل را دربرگرفته است ، - پس آنها در جلالت يكسانند ، زيرا به سبب ايشان همه مردم محل شده و يا تقصير مىكنند ، - قصد مىكند او را خردمندان در حال لبّيك گفتن و طواف مىكند اطراف حجره او را حجر ( اسمعيل ) يا ( حجر الاسود ) ، - پرنده‌اى نيست كه جوجه خود را گم كرده باشد و پس از جوجه‌اش در آشيانه‌اى منزل نكند ،
الغدير ( فارسى ) — صفحة 487 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى