تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
و از براى استاد ما شهيد اوّل ( محمد بن محمد مكّى صاحب لمعه ) معاصر او مقتول در سال 786 شرح يكى از قصائد اوست و آن غديريه دوّم ياد شده است و چون مترجم ( ناظم قصيده ) براين شرح مطّلع و آگاه شد افتخار به آن نموده و شارح را به قطعه‌اى مدح و تعريف نموده است . قاضى ( نور اللّه شهيد ) در كتاب المجالس او را ياد و به علم و فضل و ادب تمجيد و ستوده است و نيز استاد ما شيخ حرّ عاملى در امل الآمل و ميرزا ( عبد اللّه افندى ) صاحب رياض العلماء و آقاى ما مؤلّف رياض الجنّه و ابن ابى شبانه در تتميم امل و غيره ، ايشان هم وى را ياد و توصيف كرده‌اند . و قصايد هفتگانه طولانى او كه اشاره به عدد آن در برخى از آن شده است و آن همان است كه صاحب رياض العلماء آن را به خط علّامه شيخ محمد بن على بن حسن جباعى عاملى شاگرد ابن فهد حلّى ( م 841 ) ديده و ما مطلع شديم از آن بر چندين نسخه كه يكى از آن غديريه اول ياد شده او بود و براى توست شش غديريه باقىمانده .

قصيده اول

- دوران كودكى رفت و عمرى سپرى شد و حركت نزديك و سفر تحليل رفت ، - و اركان و پايه‌هاى نيرويم و اين شكوفايى جوانيم سست و پشتم خميده شده است ، - و كبوتران درخت كهنسالم از حسرت و افسوس گريستند وقتى طراوت سبزى آن پژمرده شد ، - و خالى شد از ميوه تازه پس نه ميوه‌اى است كه چيده شود و نه گلى در آن ، - و تبديل شد به رفتن سندس ( سبز ) آن رفتنى كه برگ‌هاى آن زرد است ، - و محبوبه‌ام خورشيد تابان غايب شد و براى سفيدى موى وطنم از جماعت خالى گرديد ، - و ستم كردند مرا بعد از وصال ، پس نه پيشكشى است كه مرا نزديك كند و نه قربانى ، - و دورى كردند از خانه من كه بگردند به آن و براى آنان در دورى آن عذر و بهانه‌اى