بنى مدلّج براى من بياوريد . چون حاضر شد عمر گفت : حرج در ميان شما چيست ؟
گفت : ضيق ، تنگى . « 1 »
4 - حاكم از سعيد بن مسيب نقل كرده است : عمر بن خطاب به اين آيه برخورد كرد :
الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ
« 2 » آن كسانى كه ايمان آوردند و ايمانشان را به ستم نپوشانيدند و آلوده نكردند ، پس نزد ابىّ كعب آمد و از او سؤال كرد : كداميك از ما ظلم نكرده است ؟ ابىّ گفت : اى امير مؤمنان ! جز اين نيست كه مقصود از اين ظلم شرك است ، آيا نشنيدهاى قول لقمان را به پسرش :
يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ
« 3 » پسرك من ، مشرك به خدا مباش ، به درستى كه شرك ظلم بزرگى است . « 4 »
به درستى كه عذر مىخواهم از خليفه اگر علم كتاب و سنّت از خاطر او دور شده يا از حكم در قضايا و داورىها كوتاهى نموده ، چونكه كرايه دادن ما و دلّالىكردن در بازار و فروختن ريسمان و خورده اسباب در تنگدستى و اشتغال به اين كارها ، او را اينگونه به بدزبان و خشن نموده بود و از فراگرفتن علوم به دور مانده بود . لكن او را معذور نمىدانم بر عدم شناخت لغتى كه آن زبان اوست و در تمام اوقات شبانهروز زبانش به آن حركت مىكند !
100 - رأى خليفه در روزه سال
از ابى عمر شيبانى نقل شده است : عمر بن خطاب را خبر دادند به مردى كه هرروز روزه مىگيرد ، عمر شروع به زدن او با شلاق مخصوصش نمود و مىگفت : بخور اى دهرى ، اى دهرى ! « 5 »
امينى گويد : مرا اين مورد گيج كرده ، نمىدانم به كدام يك از اين دو نقل اعتماد كنم ، آيا براين روايت ابن جوزى و حديث تازيانه اعتماد كنم يا بر نقل ديگرش در سيره عمر
هامش
( 1 ) . كنز العمال : 1 / 257 .
( 2 ) . انعام 6 / 82 .
( 3 ) . لقمان 31 / 13 .
( 4 ) . مستدرك : 3 / 305 .
( 5 ) . سيره ، عمر ابن جوزى 174 .