تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١

99 - خليفه و معانى الفاظ

1 - از عمر روايت شده كه بالاى منبر گفت : چه مىگوييد در قول خداى تعالى :
أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلى تَخَوُّفٍ
« 1 » يا ايشان را در حال ترسيدن بگيرد . همه ساكت شدند . پيرمردى از هذيل برخاست و گفت : اين لغت ماست و تخوّف تنقص است . گفت : آيا عرب اين را در اشعارش مىشناسد ؟ گفت : بلى شاعر ما زهير ، ابو كبير هذلى توصيف مىكند شترش را كه راه رفتن بعد از مكه سنام و كوهانش را كوچك و فشرده مىكند :
تخوّف الرحل منها تا مكا قردا * كما تخوّف عود النبعة السفن
عمر گفت : اى مردم ! بر شما باد به ديوان شما كه گم نشود ! گفتند : ديوان ما چيست ؟ گفت : اشعار جاهليّت ، چون‌كه در آن تفسير كتاب شما و معانى كلام شماست . « 2 » 2 - از ابى الصلت ثقفى نقل است : كه عمر بن خطاب اين آيه را قرائت كرد :
وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً
« 3 » و كسى را كه خدا بخواهد گمراه كند سينه‌اش را تنگ و دشوار قرار مىدهد . به نصب راء . و بعضى از كسانى كه نزد او بودند از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حرجا را به كسر راء خواندند . عمر گفت : مردى از كنانه بياوريد كه چوپان ولى مدّلجى باشد . حاضر كردند . عمر به او گفت : اى جوان ، حرجه چيست ؟ گفت : " حرجه " در نزد ما درختى است ميان درخت‌ها كه هيچ گله‌دار و حيوان وحشى و هيچ چيزى به آن نمىرسد . عمر گفت : قلب منافق همين‌طور است ، هيچ‌چيزى از خير به او نمىرسد . « 4 » 3 - از عبد اللّه بن عمر گفت : عمر بن خطاب اين آيه را قرائت كرد :
ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ
« 5 » براى شما در دين حرجى قرار داده نشده است ، سپس گفت : مردى از
هامش
( 1 ) . نحل 16 / 47 . ( 2 ) . تفسير ، كشاف : 2 / 165 ؛ تفسير ، قرطبى : 1 / 110 ؛ تفسير ، بيضاوى : 1 / 667 . ( 3 ) . انعام 6 / 125 . ( 4 ) . تفسير ، ابن كثير : 2 / 175 ؛ تفسير ، خازن : 2 / 53 ؛ الدر المنثور : 3 / 45 ؛ كنز العمال : 1 / 285 به نقل از عبد بن حميد و ابن جرير و ابن المنذر و ابى الشيخ . ( 5 ) . حج 22 / 78 .