تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
خانه‌ام اقامه حد مىكنم بر ذمّى و مسلمان و نامه را با عبد اللّه بن عمر فرستادم . اسلم گويد : پس عبد الرحمن بر پدرش وارد شد و بر او عبايى بود و نمىتوانست راه برود از صدمه‌اى كه از مركبش خورده بود . گفت : اى عبد الرحمن ، چنان و چنان كردى ، شلاق ! عبد الرحمن بن عوف با او سخن گفت و گفت : اى امير مؤمنان ، بر او يك‌بار اقامه حدّ شده ، عمر توجهى به اين كلام نكرد و او را شكنجه كرد و عبد الرحمن داد مىزد و مىگفت : من بيمارم و تو قاتل و كشنده منى ، پس عمر او را دو مرتبه حد زد و حبس نمود پس از آن مريض شد و مرد . « 1 » و ابو عمر گويد « 2 » : عبد الرحمن اوسط بن عمر ، او ابو شحنه و همان كسى است كه عمرو بن عاص او را در مصر براى شرابخورى زد ، سپس او را به مدينه فرستاد و پدرش او را براى تأديب زد ، پس از آن مريض شد و بعد از يك ماه مرد . اين‌چنين روايت كرده آن را معمّر از زهرى از سالم از پدرش ، و اما اهل عراق مىگويند كه او زير شكنجه شلاق و تازيانه عمر مرد و اين غلط است و زبير گويد : بر او اقامه حد كرد پس مريض شد و مرد . « 3 » امينى گويد : اشكال براين مسأله از چندين جهت واقع مىشود ، چون‌كه حد ، كفاره و پاك‌كننده است پس با وجود آن بر شخص حد خورده بعدا گناهى باقى نمىماند كه دوباره بر او حد زده شود و اين در سنّت شريفه ياد شده است . 1 - خزيمة بن ثابت مرفوعا از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده است : كسى كه بر او حدّ جارى شد اين گناه او بخشيده و آمرزيده شود . و در عبارت ديگر : كسى كه گناهى مرتكب شود پس بر او حد اين گناه جارى شود ،
هامش
( 1 ) . السنن الكبرى ، بيهقى : 8 / 312 ؛ عقد الفريد : 3 / 470 ؛ تاريخ ، خطيب بغدادى : 5 / 455 ؛ سيرهء عمر ، ابن جوزى 170 و در چاپ ديگرى 207 ؛ رياض النضرة : 2 / 32 ؛ ارشاد السارى ، قسطلانى : 9 / 439 و آن را صحيح دانسته است . ( 2 ) . الاستيعاب 2 / 394 . ( 3 ) . الاصابة : 3 / 72 ؛ تاريخ ، طبرى : 4 / 150 ؛ الكامل ، ابن اثير : 2 / 207 ؛ تاريخ ، ابن كثير : 7 / 48 كه گويد : در اين سال ( 14 ه ) عمر بن خطاب پسرش و گروهى را كه شراب خورده بودند شلاق زد .