قرآن نازل شده است . « 1 »
3 - ابى ادريس خولانى گفت : ابىّ بن كعب قرائت مىكرد :
إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ
« 2 » .
هنگامى كه قرار دادند كسانى كه كافر شدند در دلشان حميت و تعصّب و آن حميت جاهليّت بود و اگر شما تعصّب مىورزيديد چنانچه آنها ورزيدند ، هرآينه مسجد الحرام ويران شده بود ، پس خدا سكينه و اطمينان را بر رسولش نازل فرمود . اين خبر به گوش عمر رسيد ، سخت آشفته شد و به سوى او فرستاد پس بر او وارد شد و عدّهاى از اصحابش را خواست كه در ميان ايشان زيد بن ثابت بود . گفت : چهكسى از شما سوره فتح را مىخواند ؟ زيد خواند بر قرائت امروز ما ، پس عمر به او تند شد . ابىّ گفت : آيا سخن بگويم ؟ گفت : بگو ، گفت : هرآينه مىدانى كه من بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وارد مىشدم و بر من قرائت مىكرد و تو دم در بودى ، پس اگر دوست دارى ، مردم را بياموزم بر آنچه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مرا آموخت ، و گرنه يك حرف هم نخوانم و نياموزم مادامى كه زنده باشم .
گفت : بلكه مردم را بياموز .
و در لفظى : ابىّ گفت : قسم به خدا اى عمر تو مىدانى كه من حاضر مىشدم و شما غايب بوديد و من خوانده مىشدم و شما ممنوع بوديد ، و با من چنين مىكنى . قسم به خدا كه اگر دوست دارى ، من ملازم منزلم بشوم و با هيچكس سخن نگويم . « 3 »
4 - ابن مجلز گويد : به درستى كه ابىّ بن كعب قرائت كرد
مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ الْأَوْلَيانِ
« 4 » از آندو نفرى كه مستحق مال ايشان شدهاند عمر گفت : دروغ گفتى ، ابىّ گفت :
تو دروغگوترى ، پس مردى گفت : امير مؤمنان را تكذيب مىكنى . گفت : من براى بزرگداشت مقام امير مؤمنان از تو سختترم ، و ليكن او را تكذيب كردم در تصديق كتاب
هامش
( 1 ) . مسند ، احمد : 5 / 117 ؛ كنز العمال : 1 / 279 به نقل از احمد و سعيد بن منصور و ابى عوانه ؛ الدر المنثور : 6 / 378 .
( 2 ) . فتح 48 / 26 .
( 3 ) . تفسير ، ابن كثير : 4 / 194 ؛ الدرّ المنثور : 6 / 79 حكايت كرده آن را از نسائى و حاكم را ياد نموده ؛ كنز العمال : 1 / 285 به نقل از نسائى و ابن ابى داود در مصاحف و حاكم ، آنگاه گويد : و ابن خزيمه بعضى از آن را روايت كرده است .
( 4 ) . مائده 5 / 170 .