شلّاقش با او بود و باهم پيش ابىّ رفتيم ، ابىّ بر آنها بيرون آمد در حالى كه وضو گرفته بود و گفت : از من مذى آمده بود آلت خود يا عورت خود را شستم ( و شك از مسعر است ) ، عمر گفت : آيا اين كافى است ؟ گفت : بلى ، گفت : از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدى ؟
گفت : آرى ، و از او پرسيد : از آنچه ابن عباس گفته بود ، پس او را تصديق كرد .
و در مسند از ابن عباس روايت شده است : مردى پيش عمر آمد و از او پرسيد ، پس شروع كرد به نگاهكردن به او و يك بار به سر او نگاه مىكرد و يكبار به پاى او كه آيا چيزى از كسالت بر او هست ، پس از آن عمر به او گفت : چهاندازه مال دارى ؟ گفت : چهل شتر ، ابن عباس گفت : پس گفتم : راست گفت خدا و پيامبر او ، اگر براى اين آدم دو بيابان از طلا باشد هرآينه بيابان سومى را مىخواهد و پر نمىكند درون پسر آدم را ، مگر خاك ، و خدا توبه مىپذيرد كسى را كه توبه كند . پس عمر گفت : اين چيست ؟ گفتم : اينچنين ابىّ براى من خواند ، گفت : پس پيش او برويم ، گفت : پس نزد ابىّ آمد و گفت : چه مىگويد ؟ ابىّ گفت : اينچنين رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود . گفت : پس اگر ثابت مىدانى آن را ، ثابت بدار .
و در حكايت نقل شده از احمد ، عمر گفت : در اين صورت در مصحف ؟ ثابت مىدانى گفت : بلى .
و ابن ضريس از ابن عباس نقل كرده است : گفتم اى امير مؤمنان ، به درستى كه ابىّ بن كعب گمان مىكند كه تو ترك كردى از آيات خدا آيهاى را و آن را ننوشتهاى ؟ گفت : به خدا قسم از ابىّ مىپرسم ، پس اگر انكار كرد هرآينه تكذيب خواهى شد . چون نماز صبح را خواند پيش ابىّ رفت و از او اجازه خواست و براى او بالشتى گذارد و گفت : اين خيال مىكند كه تو پنداشتهاى كه من آيهاى از كتاب خدا را ترك كرده و آن را ننوشتهام ! گفت : من شنيدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىفرمود : اگر براى فرزند آدم دو بيابان از مال باشد هر آينه طلب كند بيابان سوم را كه بر آنها اضافه كند و پر نمىكند شكم و درون فرزند آدم را ، مگر خاك ، و خدا مىپذيرد بر هركسى كه توبه كند . عمر گفت : آيا آن را بنويسم ؟ گفت :
من تو را نهى نمىكنم . گويد : پس مثل اينكه ابىّ شك كرد كه بگويد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله يا
الغدير ( فارسى ) — صفحة 399
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٩٩