95 - خليفه و قرائتها
از محمّد بن كعب قرظى است : عمر بن خطاب بر مردى كه اين آيه را مىخواند گذشت :
وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ
« 1 » و پيشافتادگان اوّل ، از مهاجرين و انصار و كسانى كه ايشان را پيروى نيكو كردند ، خدا از ايشان راضى و آنها هم از خدا راضى هستند . عمر دست او را گرفت و گفت : چهكسى تو را اينگونه قرائت كرد ؟ گفت : ابىّ بن كعب ، گفت : از من جدا نشو تا او را پيش تو آورم . چون آمد ، عمر گفت : تو اين آيه را چنين قرائت كردى ؟ گفت :
بلى ، گفت : از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را شنيدى ؟ گفت : بلى ، گفت : من مىديدم كه ما به يك مقامى رسيدهايم كه هيچكس بعد از ما به آن نخواهد رسيد !
و حاكم و ابو الشيخ از ابى سلمه و محمّد تيمى گفتند : عمر بن خطاب بر مردى كه و
الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ
را با واو مىخواند گذشت و گفت : چهكسى تو را اين گونه تعليم كرد ؟ گفت : ابىّ ، دست او را گرفت و پيش ابىّ برد و گفت : اى ابو المنذر ! مرا خبر داد اين مرد كه تو او را اين گونه آموختى . ابىّ گفت : راست گفت و من هم از دهان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چنين فراگرفتم عمر گفت : تو از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اينچنين فراگرفتى ؟ گفت : آرى ، پس بر او تكرار كرد ، پس دو مرتبه در حال خشم گفت : بلى ، به خدا قسم ! خدا آن را بر جبرئيل عليه السّلام نازل فرمود و جبرئيل بر قلب محمّد صلّى اللّه عليه و آله نازل كرد و از خطّاب و پسرش در آن اجازهاى نخواست . عمر بيرون رفت ، در حالى كه دستهايش را بلند كرده و مىگفت : اللّه اكبر ، اللّه اكبر .
و در لفظى از طريق عمر بن عامر انصارى است : ابى گفت : قسم به خدا كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را براى ما قرائت كرد ، در حالى كه تو ريسمان مىفروختى . عمر گفت : بلى ، در اين صورت خوب است ، بنابراين ما از ابىّ پيروى مىكنيم .
و در تعبيرى : عمر قرائت كرد : و الانصار ( به رفع ) الّذين به انداختن « واو » كه صفت براى انصار باشد ، تا آنكه زيد بن ثابت به او گفت : آن با واو است . عمر از ابىّ ابن كعب
هامش
( 1 ) . توبه 9 / 100 .