است كه چارهاى از آن نيست ، چه قائل به جواز دائمى باشد يا جواز موقته منسوخه ، مجال سخن اين مردك كجاست ، كه آن از نكاحهاى تاريخ جاهليت بوده و به اذن شارع نبوده است ؟ و كجا در جاهليت نكاحى به اين حدود بوده است و ضبط شده است ، و در جاهليت چيزى كه مشابه نكاح متعه باشد وجود ندارد . بلى ، اين مردك افترا مىزند و اعتنايى به گفتهء خود ندارد . و ما در پيش ياد كرديم گروهى از كسانى كه نكاح متعه را ياد كردهاند « 1 » . و براى چه ابن جريح اسراف در انجام شديدترين فاحشهء نازل شده به گمان موسى الوشيعه كرده است و اگر ابن جريح سهلانگار در دين بوده است ، براى چه تمام صاحبان شش صحيح از او نقل حديث كرده و مسانيد و اسانيد خود را پر از روايات او نمودهاند . و از او دوازده هزار حديثى كه فقهاء نيازمند به آن هستند شنيدهاند . « 2 » پس اگر مثل او فاسد ، يا روايت او فاسد باشد ، واجب است اوراق اكثر جوامع حديث نابود شود و ارزشى براى صحاح شما باقى نمىماند ، و اگر چنان است كه او پنداشته ، چرا بزرگان علم رجال او را مدح و تعريف نمودهاند ؟ و چگونه احمد امام حنبلىها او را ثابتترين مردم ديده و چگونه كتابهاى او را كتب امانت ناميدهاند ؟ « 3 »
چه گناهى براين مرد است اگر عمل كند به آنچه كه اجتهاد او منتهى به آن شده ، حال آنكه او هجده حديث در اين موضوع روايت مىكند . و امّا حديث عدول او از رأيش ، اگر به نقل از ابى عوانه درست و اسناد ابى عوانه راست باشد و اگر روشن و ظاهر شده و فقها آن را نقل كرده و منحصر و محصور نمىشد نقل آن به يكى ، خصوصا ابن جريحى كه او علما و عملا مصرّ بر متعهكردن و صيغه گرفتن بود ، من گمان مىكنم كه نسبت عدول به اين مرد مثل نسبت عدول به حبر و عالم بزرگ امّت عبد اللّه بن عبّاس باشد كه آن را تكذيب نموده است آنكه تكذيب كرد ، چنانچه دانستى .
و امّا آنچه موسى الوشيعة به حكومت ايران نسبت داده كه منع از متعه را در جمله اصلاحات آورده و آن را نسخ و منعى قطعى كرده است پس آن ، مثل بقيه تهمتها و
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 3 / 331 .
( 2 ) . مفتاح السعادة : 2 / 120 .
( 3 ) . ر ك : تهذيب التهذيب : 6 / 404 .