تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
شده است ؛ منسوخ بودن آن به آيه :
وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ
است . « 1 » 19 - شهاب الدين ابو ثناء سيد محمود آلوسى بغدادى ( م 1270 ) ياد كرده است قرائت ابن عبّاس و عبد اللّه بن مسعد را فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمّى ، سپس گويد : و نزاعى نيست در اينكه آن حلال بود ، سپس حرام شد . و قول درست و برگزيده اين است كه تحريم و اباحه هركدام دوبار شده و پيش از روز خيبر حلال بود ، در روز خيبر حرام شد . « 2 » بعد از آن در روز فتح مكّه مباح شد و آن روز اوطاس بود . براى متصل بودن آن‌دو سپس در آن روز حرام شد بعد از سه روز ، تحريم موكّد تا روز قيامت . « 3 » با من بيا : بيا با من اى خواننده تا سؤال كنيم از اين مردك ، موسى جار اللّه ، دربارهء اين كتاب‌ها ، آيا اينها از مدارك اهل سنّت در علم قرآن نيست ؟ آيا اين گروه از بزرگان و پيشوايان در تفسير نيستند ؟ آيا بر پژوهشگر واجب نيست كه مراجعه به اين كتاب‌ها كند ؟ پس نقض و ابرام نمايد و گفته‌ها را باهم سنجيده و ترجيح دهد ؟ آيا برابرى مىكند ياوهاى او به ابن عبّاسى كه مترجم قرآن و ابىّ بن كعبى كه نزد ايشان قارىترين صحابه است و عبد اللّه بن مسعودى كه عالم به قرآن و سنت است و نيز عمران بن حصين و حكم و حبيب بن ابى ثابت و سعيد بن جبير و قتاده و مجاهد ؟ آيا هركدام از ايشان را جاهل مدّعى غير ملتفت مىبيند ؟ آيا اين اهانت او سبّ و ناسزاى به صحابه و پيشينيان صالح نيست كه شيعه را به آن نزد خويشان خود متهم نموده ؟ يا رجال قوم خود را شيعه مىدانند و با زبان گزنده ايشان را پاره‌پاره مىكند ؟ اگر نزد او ارزشى براى امثال بخارى ، مسلم ، احمد ، طبرى ، محمّد بن كعب ، عبد بن حميد ، ابى داود ، ابو جريح ، جصاص ، ابن انبارى ، بيهقى ، حاكم ، بغوى ، زمخشرى ، اندلسى ، قرطبى ، فخر رازى ، نووى ، بيضاوى ، خازن ، ابن جزى ، ابى حيّان ، ابن كثير ، ابى السعود ، سيوطى ،
هامش
( 1 ) . تفسير ، قاضى شوكانى : 1 / 414 . ( 2 ) . دانستى از سهيلى كه اين چيزى است كه آن را هيچ‌كس از اهل سير و راويان اثر نمىشناسد . ( 3 ) . تفسير ، آلوسى : 5 / 5 .