تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
خدمتى براى مبدأ ( خليفه ) است جذف كرده و لفظ آن اين است : چون عمر متولى خلافت شد مردم را خطاب كرد و گفت : به درستى كه قرآن همان قرآن است و رسول خدا هم همان رسول است و آن‌دو متعه در زمان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بود ، يكى از آن متعه حج بود و ديگرى متعه زنان . 3 - حافظ بن ابى شيبه از سعيد بن مسيب نقل كرده است : عمر نهى از دو متعه كرد ، متعه زنان و متعه حجّ . « 1 » 4 - طبرى از عروة بن زبير نقل كرده كه او به ابن عبّاس گفت : هلاك كردى تو مردم را ، گفت : براى چه ؟ گفت : فتوا مىدهى ايشان را دو متعه ؛ و حال آنكه مىدانى ابو بكر و عمر از آن‌دو نهى كردند . گفت : آيا جاى تعجب و شگفتى نيست كه من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حديث مىكنم و او از ابو بكر و عمر مرا خبر مىدهد ! گفت : آن‌دو داناتر به سنّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و پيروتر از تو به آن بودند . « 2 » 5 - راعب گويد : يحيى بن اكثم به شيخى در بصره گفت : به چه‌كسى اقتدا كردى در جواز متعه ؟ گفت : به عمر بن خطاب . گفت : چه‌طور و عمر سخت‌ترين مردم بود در متعه ؟ گفت : براى آنكه خبر صحيح اين است كه او بالاى منبر رفت و گفت : به درستى كه خدا و رسول او حلال كردند براى شما دو متعه را و من حرام‌كننده‌ام آن‌دو را بر شما و كيفر مىكنم بر آن . شهادت او را قبول كرديم و تحريم او را نپذيرفتيم . « 3 » 6 - طبرى از عمران بن سوادة نقل كرده است : نماز صبح را با عمر به جا آوردم . قرائت كرد سبحان و سوره‌اى را با آن . پس از آن منصرف شد و من با او برخاستم . گفت : آيا حاجتى دارى ؟ گفتم : حاجتى دارم . گفت : پس ملحق شو . ملحق شدم و چون داخل منزل شد به من اجازه داد . ديدم او بر روى تختى است كه بالاى آن چيزى نيست . گفتم : نصيحتى دارم . گفت : مرحبا آفرين بر ناصح و خيرخواه در صبح و شام .
هامش
( 1 ) . الدرّ المنثور : 2 / 140 ؛ كنز العمال : 8 / 293 به نقل از مسدّد . ( 2 ) . كنز العمال : 8 / 293 ؛ مرآة الزمان ، سبط حنفى 99 . ( 3 ) . كتاب المحافر فرات : 2 / 92 .