خدا صلّى اللّه عليه و آله رخصت در آن داد . « 1 »
مسلم به اين عبارت آن را از دو طريق نقل كرده ، گفته است : امّا عبد الرحمن در حديث او « متعه » است و نگفته « متعه حجّ » و امّا ابن جعفر گفته است : شعبه گويد : مسلم ( يعنى القرى ) گويد : نمىدانم منظورش متعه حج بود يا متعه زنان .
و متعه اگرچه اطلاق شده در لفظ عبد الرحمن و نمىداند مسلم كدام يك از دو متعه است ، امّا ابو داود طيالسى نقل كرده است كه گفت : ما وارد شديم بر اسماء دختر ابى بكر از او پرسيديم از متعه زنان ، گفت : اين كار را ما در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كرديم . « 2 »
بلى ، در آنچه كه احمد در مسند خود نقل كرده « متعه حجّ » است . « 3 » روايت كرده آن را از طريق شعبه و حكايت آن را و ترديد مسلم را شنيده بود شايد بعد از اين آن را مقيّد كرده است براى حفظ بزرگوارى ابن زبير و مخفى ماندن بر خواننده كه او فرزند صيغه است .
16 - ابن كلبى نقل كرده است : سلمة بن امية بن خلف جمحى ، سلمى كنيز حكيم بن امية بن اوقص اسلمى را متعه كرد . براى او فرزندى زاييد . سلمه او را انكار كرد . به گوش عمر رسيد . متعه را نهى كرد . و نيز روايت شده است : سلمه متعه كرد زنى را ، اين خبر به عمر رسيد ، او را تهديد كرد . « 4 »
متعه حج و متعه زنان
1 - از ابى نضره روايت شده است : نزد جابر بن عبد اللّه بودم ، شخصى پيش او آمد و گفت : ابن عبّاس و ابن زبير در متعه اختلاف دارند . جابر گفت : ما هردو را انجام داديم با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، عمر ما را از آندو نهى كرد ، آن را تكرار نكرديم . « 5 »
صورت ديگر :
هامش
( 1 ) . صحيح ، مسلم : 1 / 354 .
( 2 ) . مسند ، ابو داود طياليس 227 .
( 3 ) . مسند ، احمد : 6 / 348 .
( 4 ) . الاصابة : 2 / 63 .
( 5 ) . صحيح ، مسلم : 1 / 395 ؛ سنن ، بيهقى : 7 / 206 .