9 - حافظ عبد الرزاق و حافظ ابو دود در پاسخ و ابن جرير از على امير المؤمنين عليه السّلام نقل كرده است : اگر سبقت نگرفته بود رأى عمر بن خطاب ، هرآينه به متعه امر مىكردم ، پس از آن زنا نمىكرد مگر بدبخت جنايتكار . « 1 »
10 - عطا گويد : جابر بن عبد اللّه وارد شد در حالى كه از عمره آمده بود . ما نزد او در منزلش رفتيم . مردم از چيزهايى سؤال كردند . سپس متعه را ياد كردند . گفت : ما در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و ابو بكر و عمر متعه مىكردم . و در عبارت احمد : تا آنكه آخر خلافت عمر شد . « 2 »
11 - عمران بن حصين گفت : نازل شد آيه متعه در كتاب خداى تعالى و بعد از آن آيهاى نيامد كه آن را نسخ و باطل كند . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمان داد ما را به متعهكردن و ما با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بوديم و صيغه مىكرديم و او از دنيا رفت و ما را نهى از آن نكرد ، بعد از آن مردى به رأى خودش آنچه خواست گفت .
مفسرين ياد كردهاند ذيل قول خداى تعالى
فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً
« 3 » پس آنچه را كه كامياب به آن شديد از زنان ، پس مزد و مهر آن را به عنوان وجوب بدهيد . در بيان دليل كسى كه متعه نكاح و عقد موقّت را جايز مىداند ، و برخى از ايشان در مقام اثبات نسبت جواز به عمران بن حصين ياد نمودهاند . « 4 »
12 - نافع از عبد اللّه بن عمر روايت كرده است : از او دربارهء صيغهكردن زنان پرسيدند .
گفت : حرام است ؛ امّا محققا اگر عمر بن خطاب كسى را در صيغه گرفتن مىگرفت ؛ هر آينه او را سنگسار مىكرد . « 5 »
13 - عمر مىگفت : قسم به خدا مردى را نزد من نياورند كه متعه را جايز بداند ؛ مگر
هامش
( 1 ) . كنز العمال : 8 / 294 .
( 2 ) . صحيح ، مسلم : 1 / 395 در باب نكاح متعه ؛ مسند ، احمد : 3 / 380 .
( 3 ) . نساء 4 / 24 .
( 4 ) . تفسير ، ثعلبى ؛ تفسير ، فخر رازى : 3 / 202 و 200 ؛ تفسير ، ابى حيّان : 3 / 218 ؛ تفسير ، نيشابورى .
( 5 ) . سنن الكبرى ، بيهقى : 7 / 206 .