آنكه او را سنگسار كنم . « 1 »
14 - از ابى سعيد خدرى و جابر بن عبد اللّه انصارى روايت شده است : ما تا نيمى از خلافت عمر صيغه مىكرديم تا آنكه عمر مردم را در ماجراى عمرو بن حريث منع كرد . « 2 »
و ابن رشد از جابر به اين لفظ روايت كرده است : ما صيغه مىكرديم در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و ابو بكر و نيمى از خلافت عمر ، سپس عمر مردم را از آن نهى كرد . « 3 »
15 - از ايوب روايت شده كه عروة به ابن عبّاس گفت : آيا از خدا نمىترسى كه اجازه مىدهى در متعه ؟ ابن عبّاس گفت : اى عرّيه ! برو از مادرت بپرس . عروه گفت : ابو بكر و عمر متعه كردند . ابن عبّاس گفت : به خدا قسم نمىبينم شما را كه دست از نهى و منعتان برداريد تا آنكه خداوند شما را عذاب كند . ما شما را از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حديث مىگوييم و شما ما را از ابو بكر و عمر خبر مىدهيد .
حواله دادن ابن عبّاس داورى را بر مادر عروة ، اسماء دختر ابو بكر براى اين بود كه زبير او را صيغه كرده بود و او عبد اللّه بن زبير را براى او زاييده بود .
راغب گويد : عبد اللّه بن زبير سرزنش و ملامت كرد عبد اللّه بن عبّاس را به حلال دانستن صيغه ، ابن عبّاس به او گفت : برو از مادرت بپرس چگونه منقل بخور و آتش روشن شد بين او و بين پدرت زبير . از او سؤال كرد . گفت : من تو را نزاييدم ، مگر در صيغه بودن به پدرت . « 4 »
و ابن عبّاس گفت : اوّل منقلى كه روشن شد در متعه ، منقل آل زبير بود . « 5 »
مسلم در صحيح خود از مسلم القرى نقل كرده است : پرسيدم از ابن عبّاس از متعه حجّ ، رخصت داد در آن و ابن زبير نهى از آن مىكرد . ابن عبّاس گفت : اين مادر ابن زبير است كه حديث مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در آن رخصت داد . برويد بر او وارد شويد و از او بپرسيد . گويد : ما داخل بر او شديم ، برخورد كرديم به زن چاق كورى ، گفت : رسول
هامش
( 1 ) . سبط بن جوزى آن را در مرآة الزمان ياد كرده است .
( 2 ) . عمدة القارى ، عينى : 8 / 310 .
( 3 ) . بداية المجتهد : 3 / 58 .
( 4 ) . كتاب المحاضرات : 2 / 94 .
( 5 ) . عقد الفريد : 2 / 139 .