69 - ب ) متعهء نساء
1 - جابر بن عبد اللّه گويد : ما با يك مشت خرما و آرد در عهد و ايّام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و ابو بكر متعه مىكرديم ، تا آنكه پس از آن عمر نهى كرد به خاطر آنچه عمرو بن حريث انجام داد . « 1 »
2 - از عروة بن زبير روايت است : به درستى كه خوله دختر حكيم بر عمر بن خطاب وارد شد ، گفت : ربيع بن اميه زنى را متعه كرد كه از او آبستن شد . عمر بيرون رفت در حالى كه عبايش را از ناراحتى مىكشيد . گفت : اين متعه است و اگر من زودتر دربارهء آن رأى داده بودم ، هرآينه او را سنگسار مىكردم .
سندهاى آن صحيح و راويانش مورد اعتمادند . « 2 »
3 - حكم گويد : على عليه السّلام فرمود : اگر عمر نهى از متعه نكرده بود ، زنا نمىكرد ؛ مگر شقى و بدبخت .
صورت ديگر :
از حكم دربارهء آيهء متعه نساء پرسيدند : آيا منسوخه است ؟ گفت : نه ، على فرمود : اگر عمر از متعه نهى نكرده بود ، زنا نمىكرد مگر شقى و بدبخت . « 3 »
4 - ابى جريح از عطا نقل كرده است : شنيدم ابن عبّاس مىگفت : خدا رحم كند بر عمر ! متعه نبود ؛ مگر رحمتى از خدا كه به آن ترحم نموده بود بر امّت محمّد و اگر عمر آن را نهى نكرده بود ؛ هرآينه محتاج به زنا نمىشد ؛ مگر بدبخت . « 4 »
هامش
( 1 ) . صحيح ، مسلم : 1 / 395 ؛ جامع الاصول ، ابن اثير ؛ تيسير الوصول ، ابن ذبيع : 4 / 262 ؛ زاد المعاد ، ابن قيّم : 1 / 444 ؛ فتح البارى ، ابن حجر : 9 / 141 ؛ كنز العمال : 8 / 294 .
( 2 ) . موطأ ، مالك : 2 / 30 ؛ كتاب الام ، شافعى : 7 / 219 ؛ سنن الكبرى : 7 / 206 .
( 3 ) . تفسير ، طبرى : 5 / 9 با سندهاى صحيح ؛ تفسير ، ثعلبى ؛ تفسير ، رازى : 3 / 200 ؛ تفسير ، ابى حيّان :
3 / 218 ؛ تفسير ، نيشابورى ؛ الدر المنثور : 2 / 140 به چندين طريق .
( 4 ) . ابن اثير در النهاية گفته است : يا مگر كمى از مردم ؛ احكام القرآن ، جصاص : 2 / 179 ؛ بداية المجتهد ، ابن رشد : 2 / 58 ؛ النهاية ، ابن اثير : 2 / 249 ؛ غريبين ، هروى ؛ الفائق ، زمخشرى : 1 / 331 ؛ تفسير ، قرطبى :
5 / 130 ، در آن « شفا » به « شقى » بدل شده است ؛ تفسير ، سيوطى : 2 / 140 از طرق عبد الرزاق و ابن منذر از عطا ؛ لسان الغرب ، ابن منظور : 19 / 166 ؛ تاج العروس : 10 / 200 و از اوّل حديث « رحم اللّه عمر » را