حق داشت . خيال مىشود كه در اينجا براى امّ المؤمنين حقّى است كه اين استيذان را ايجاب مىكند و آن را صحيح مىداند ، و حال آنكه حقّ سكونت داشت و مجرّد اضافه كردن خانه به عايشه ، براى عايشه ايجاب مالكيت نمىكند .
ابن حجر گويد : استدلال كرده به آن و نيز به رخصتطلبى عمر از عايشه بر دفن شدن در حجره شريفه بر اينكه او مالك خانه بوده است . « 1 »
و در آن تأمّل است ، بلكه در واقع او مالك منفعت خانه بود به سكونت در آن ، و سكونت در آن هم ميراث نمىشود ، و حكم همسران پيامبر مانند زنان متعدّده مىباشد ، چونكه ايشان بعد از پيامبر حقّ شوهركردن ندارند .
همچنين و آن را تاييد مىكند ، يعنى عدم ملكيت را زيرا كه ورثه ايشان منازل آنها را وارث نشدند و اگر خانهها ملك آنها بود ، هرآينه به ورثهء ايشان منتقل مىشد و اينكه وارثين آنها حقوقشان را ترك كردند دلالت بر همين است و براى همين منازلشان بعد از موتشان به مسجد النّبى صلّى اللّه عليه و آله اضافه شد و جزو مسجد گرديد براى عموميت نفع آن براى مسلمين ؛ چنانچه شد در آنچه كه صرف مىشد برايشان از مخارج و نفقهها . و خدا داناتر است . « 2 »
و عينى دربارهء حديث عايشه گويد : « زمانى كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله كسالتش سنگين شد همسران آن حضرت اجازه گرفتند كه در خانه من پرستارى كنند » . دليل نسبت دادن خانه به خودش اين بود كه سكونت همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در خانههاى پيامبر از خصايص و ويژگىهاى او بود . پس چون ايشان مستحق خرجى و نفقه شدند براى محبوس بودن آنها در منازلشان مستحق سكونت شدند ، مادامى كه زنده باشند . بخارى آگاهى داده به سوق احاديث اين موضوع و آن هفت حديث است بنابراين نسبت دوام استحقاق سكونت ايشان در خانهها محقّق مىشود ، مادامى كه زنده باشند . « 3 »
و قسطلانى گويد : ( عايشه ) خانه را به خودش نسبت داد و دليل آن اين است كه
هامش
( 1 ) . فتح البارى : 7 / 53 .
( 2 ) . همان : 6 / 160 .
( 3 ) . عمدة القارى : 7 / 132 .