و آيا مىبينى كه معقول باشد جانشين رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر امّت او در شريعت و دين و كتاب و سنّت و فرايض او فاقد اين علوم و جاهل به آن باشد ؟ و مرجع او در اين علوم چند نفرى از مردم باشند ؛ چنانچه سير و روش او خبر از آن مىدهد ! پس اين خلافت براى چيست و آيا خلافت به مجرّد امانتدارى مستقرّ مىشود و حال آنكه در امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله امانتدار كم نيست ، و چه وجه اختصاصى به او دارد !
بلى ، نصّى بر او واقع شده از كسى كه در خلافت از او پيشى گرفت ( يعنى ابو بكر ) بر غير طريقه مردم در خليفه اوّل .
و چهاندازه فاصله و فرق است بين اين گوينده و بين كسى كه همواره خودش را در معرض مسايل مشكله و علوم غامضه و دشوار قرار مىداد و فورا در موقع سؤال ، آن مشكل را حل نموده و با صداى بلند بر بالاى منبرها فرياد مىزد : « سؤال كنيد از من پيش از آنكه مرا از دست بدهيد و هرگز بعد از من مانند مرا نخواهيد ديد تا سؤال كنيد » !
حاكم آن را نقل كرده و صحيح دانسته « 1 » و ذهبى هم در تلخيص خود بدان اشاره كرده است .
و قول آن حضرت عليه السّلام است كه سؤال نمىكنيد مرا از آيهاى در كتاب خداى تعالى و نه در سنّتى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مگر آنكه آن را به شما خبر مىدهم . ابن كثير از دو طريق نقل كرده و گفته است : بدون هيچ اشكالى ثابت شده . « 2 »
و گفته آن بزرگوار عليه السّلام : بپرسيد از من ، كه به خدا قسم سؤال نكنيد مرا از چيزى كه واقع مىشود تا روز قيامت ؛ مگر آنكه به شما خبر مىدهم و سؤال كنيد مرا از كتاب خدا كه به خدا سوگند هيچ آيهاى از كتاب خدا نيست مگر آنكه مىدانم آيا در شب نازل شده يا در روز ، در زمين هموار آمده و يا در كوه . « 3 »
هامش
( 1 ) . المستدرك ، حاكم : 2 / 466 .
( 2 ) . تفسير كبير ، ابن كثير : 4 / 231 .
( 3 ) . جامع البيان ، ابو عمر : 1 / 114 ؛ الرياض ، طبرى : 2 / 198 ؛ تاريخ الخلفاء ، سيوطى 124 ؛ الإتقان : 2 / 319 ؛ تهذيب التهذيب : 7 / 338 ؛ فتح البارى : 8 / 485 ؛ عمدة القارى : 9 / 167 ؛ مفتاح السعادة : 1 / 400 .