63 - رأى خليفه دربارهء عجم
مالك ( امام مالكيه ) روايت كرده از كسى كه نزد او مورد اعتماده بوده است و او از سعيد بن مسيّب شنيده كه مىگفت : عمر بن خطاب خوددارى مىكرد از اينكه يكى از عجمها را ميراث دهد ؛ مگر آنكه در عرب به دنيا آمده باشد .
مالك گويد : و اگر زن آبستنى از زمين دشمن مىآمد و در زمين عرب مىزاييد ، عمر فرزند او را ارث مىداد ، اگر مادرش مىمرد و به مادرش ارث مىداد اگر آن بچه از دنيا مىرفت ميراث او در كتاب خدا است . « 1 »
امينى گويد : اين حكمى است كه تعصّب محض عربى آن را محدود كرده ، و به درستى كه توارث ميان مسلمانها همگانى است ، عرب باشند يا عجم ، هركجا به دنيا آيند و هركجا زندگى كنند و سكونت نمايند . از ضروريات دين اسلام است و برطبق آن صادر شده آيات صريحه كتاب و سنّت ثابته خاندان رسالت .
پس عمومات كتاب تخصيص نخورده و از شروط توارث ، تولد در زمين عرب نيست و اين عصبيت و تعصّب جاهلانه و امثال آن در موارد بيشمار چنان است كه ريسمانهاى اجتماع را پاره مىكند و جمعيت مسلمين را متفرّق و پراكنده مىكند و جز اين نيست كه مسلمين مانند دانههاى شانه هستند ، هيچ برترى ميان ايشان نيست ، مگر به تقوا و خداوند سبحان مىفرمايد : همانا مؤمنين باهم برادرند . « 2 » و مىفرمايد : به درستى كه گرامىترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست . « 3 »
و مىفرمايد : و اگر آن را قرآنى عجمى مىگردانيديم ، هرآينه مىگفتند : چرا بيان كرده نشده آيههايش ، آيا قرآن عجمى و مخاطب عرب است ؟ « 4 » و اين فرياد پيامبر بزرگ صلّى اللّه عليه و آله است در خطبهء آن حضرت در روز حج بزرگ در آن اجتماع وسيع :
اى مردم ! همانا مؤمنان باهم برادرند و حلال نيست براى كسى مال برادرش ؛ مگر از پاكى دل او از آن . بدانيد كه آيا نرسانيدم ؟ بار خدايا گواه باش ! بعد از من برگشت به كفر
هامش
( 1 ) . موطاء ، مالك : 2 / 12 .
( 2 ) . حجرات 15 / 10 .
( 3 ) . حجرات 15 / 14 .
( 4 ) . فصلت 41 / 44 .