عصر مىخواند . چون عمر خليفه شد ، آن را ترك كرد و چون عمر مرد باز شروع كرد . به او گفتند : براى چه حالا شروع كردى ؟ گفت : عمر مردم را به خاطر آندو ركعت مىزد .
5 - مسلم از مختار بن فلفل نقل كرده است : از انس بن مالك از نافله بعد از عصر سؤال كردم ؟ گفت : عمر مىزد دستهاى مردم را بر نماز بعد از عصر و ما بوديم كه بر عهد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دو ركعت نماز مىخوانديم بعد از غروب آفتاب پيش از نماز مغرب . گفتم : آيا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هم آندو ركعت را مىخواند ؟ گفت : آن حضرت ، ما را مىديد كه مىخوانيم پس ما را نه امر مىنمود و نه منع مىكرد .
6 - ابو العباس سراج در مسند خود از مقدام بن شريح از پدرش نقل كرده است : از عايشه پرسيدم از نماز رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه چگونه مىخواند نماز ظهر را ؟ گفت : آن حضرت در نصف روز نماز مىخواند ، سپس بعد از آندو ركعت مىخواند آنگاه عصر را مىخواند ، پس از آندو ركعت مىخواند . گفتم : عمر بود كه مردم را بر آندو ركعت مىزد و از آن نهى مىنمود ! گفت : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىخواند آن را و من مىدانم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آندو ركعت را به جا مىآورد و لكن قوم تو اهل يمن از طبقات پايين هستند .
نماز ظهر را مىخوانند و سپس ميان ظهر و عصر نماز مىخوانند و نماز عصر مىخواندند ، سپس ميان عصر و مغرب نماز مىخوانند . حقّا كه نيكو كردند . « 1 »
امينى گويد : عجيب است از فقاهت خليفه ! وقتى كه با شلاق جلوگيرى مىكرد از نمازى كه از طريق سنّت ثابت شده كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را خوانده و هرگز ترك نكرده است بعد از عصر ؟ چنانچه در كتاب صحاح وارد شده و عايشه به آن خبر داده . « 2 » و گفته قسم به آن خدايى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را در جوار رحمت خود برد ، آن را ترك نكرد تا خدا را ملاقات نمود . و خداى تعالى را ملاقات نكرد تا آنكه از نماز سنگين بود از نماز . و
هامش
( 1 ) . صحيح ، مسلم : 1 / 310 ؛ مسند ، احمد : 2 / 110 و 102 ؛ موطاء ، مالك : 1 / 90 ؛ الاجابة ، زركشى :
92 - 91 ؛ مجمع الزوائد : 2 / 222 ؛ تيسير الوصول : 2 / 295 ؛ فتح البارى : 2 / 51 و 3 / 82 ؛ كنز العمال :
4 / 226 و 225 ؛ شرح المواهب : 8 / 23 ؛ شرح موطاء ، زرقانى : 1 / 395 .
( 2 ) . صحيح بخارى ؛ صحيح مسلم : 1 / 310 - 309 ؛ سنن ابى داود : 1 / 201 ؛ سنن دارمى : 1 / 334 ؛ سنن بيهقى : 2 / 458 ؛ تيسير الوصول : 2 / 295 ؛ فتح البارى 2 / 51 .