بسيارى از اوقات بود كه دو ركعت بعد از عصر را نشسته مىخواند . و گفت : هرگز ترك نكرد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دو سجده بعد از عصر را تا زمانى كه نزد من بود ، و گفت : پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را در نهان و آشكارا ترك نمىكرد ، و گفت : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را نمىيافتى نزد من بعد از نماز عصر ، مگر آنكه دو ركعت نماز مىخواند .
و در عبارت بيهقى ، ايمن گويد : عمر از نافله بعد از عصر نهى كرد و مردم را بر آن مىزد . عايشه گفت : راست گفتى و لكن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آندو ركعت را به جا مىآورد .
و در حاشيهء الاجابة از ابى منصور بغدادى در استدراكش از طريق ابى سعيد خدرى نقل كرده است : عمر بر سر مردم مىزد بر آندو ركعت ، يعنى نماز بعد از سفيدى صبح تا طلوع آفتاب و بعد از نماز عصر تا غروب آفتاب . پس ابو سعيد ديد پسر زبير را كه آن را مىخواند ، گويد : او را نهى كردم . پس مرا خواند و رفتيم پيش عايشه ، به او گفت : اى امّ المؤمنين ! به درستى كه ابو سعيد مرا منع مىكند ، عايشه گفت : من ديدم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را به جا مىآورد . « 1 »
صحابه و تابعين در طول زندگانى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و بعد از آن از ايشان در انجام اين عمل - خواندن نافله بعد از نماز عصر - و كسانى كه روايت شده از ايشان و در نافله بعد از عصر اجازه داشتند امام امير المؤمنين على عليه السّلام ، زبير ، ابن زبير ، تميم دارى ، نعمان بشير ، ابو ايّوب انصارى ، عايشه امّ المؤمنين ، اسود بن يزيد ، عمرو بن ميمون ، عبد اللّه بن مسعود ، و اصحاب او بلال ، ابو الدرداء ، ابن عبّاس ، مسروق ، شريح ، عبد الرحمن بيلمانى و احنف بن قيس ، بودند كه براين عهد ماندند تا آنكه صاحب شلاق - عمر - آن را شكست و در نزد او چيزى نبود كه به بهانهء آن بر نهى و زجر شود ، جز ترس اينكه مبادا مردمى بيايند و ميان نماز عصر و مغرب را اتصال دهند .
آيا كسى نيست كه از او سؤال كند علّت كراهت اين اتصال چيست ، حال آنكه - بر فرض كه او كراهت اين اتصال و پيوست را ديده باشد - از طرف شريعت هيچ حقّى براى جلوگيرى از آن اتصال ، ندارد ! براى چه از خواندن دو ركعت نهى مىكند ، و حال آنكه دو
هامش
( 1 ) . الاحابة ، زركشى 91 .