ركعت فراغت بين دو وقت عصر و مغرب را پر نمىكند ! و بنا بر فرض اينكه آندو ركعت پر كند وقت بين عصر و مغرب را ، واجب بر او اين بود كه نهى كند از نمازى كه در اوّل وقت مغرب است غير از نماز واجب ، و ليكن چه ارزش و قيمتى براى رأى و اجتهاد اوست ، در حالى كه قطعا مردم آن را در عصر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در حضور صاحب رسالت به جا آوردهاند و آن جناب ايشان را نهى نفرموده است !
آنگاه آنچه كه عمر ترسيده از اينكه مردمى بيايند كه بين وقت عصر و مغرب را اتصال دهند ، آيا اين عمل را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مخفى مانده كه تشريع كرده بر ايشان اين دو ركعت را بعد از عصر يا آنكه آن را مىدانست و به آن اعتنا نكرد ؟ آيا بينش و بصيرت خليفه در كارها قوىتر و بيشتر از بينش و بصيرت پيامبر بزرگوار صلّى اللّه عليه و آله بود ؟ ! به خدا قسم ! نه آن بود و نه اين ، لكن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله همهء اينها را مىدانست و زيانى را نديد براى چيزى كه عمر از آن ترسيده بود .
و براى چه اين جماعت از اخيار صحابه در حضور گروهى از بينندگان و در جلوى ديدگان پيامبر بزرگوار در نزديكى مشهد پاكش مستحقّ شلاق خوردن و رسوايى شدند ؟
و كسانى كه انجام مىدهند عملى را كه خليفه مكروه داشته كه بعد از اين اقوام آينده مرتكب آن شوند ، يا اينكه نطفههاى ايشان تا اين ساعت منعقد نشده - و او خود اعتراف داد كه ايشان از اين گروه نيستند - يا شايد خليفه قصاص قبل از جنايت بدون قصاص شونده را جايز مىدانسته است ، ببين و تعجب كن !
و مثل اينكه خليفه در بيان آراء و عقايدش اين اختصاص را داشته و از گفته خودش غافل بوده كه مىگفت : از تفسير به رأى در دينتان بپرهيزيد جز اين نيست كه تنها رأى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله موافق با واقع است ، چونكه خدا به او ارائه مىدهد و جز اين نيست كه رأى در اينجا اجبار و گمان است و گمان چيزى را از حق بىنياز نمىكند ! « 1 »
هامش
( 1 ) . ابو عمر در كتاب العلم : 2 / 134 و ابن ابى حاتم همچنين در الدر المنثور : 6 / 127 مىباشد .