گفت : به درستى كه من آندو ركعت را با كسى به جا آوردم كه از تو بهتر بود و آن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود . عمر گفت : اى گروه ! شما براى من نيستيد و لكن من ترسيدم كه بعد از شما قومى بيايد كه ميان عصر و مغرب نماز گزارند تا اينكه بگذرد به ساعتى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نهى فرمود كه در آن نماز بخوانند ؛ چنانچه ميان ظهر و عصر را پيوست دادند .
و از وبره نقل شده است : عمر تميم دارى را ديد كه بعد از نماز عصر نماز مىخواند او را با تازيانهاش زد . تميم گفت : اى عمر ! مرا مىزنى براى نمازى كه با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خواندم . عمر گفت : اى تميم ! همهء مردم نمىدانند آنچه كه تو مىدانى .
و از عروة بن زبير نقل شده است : عمر بر مردم بيرون رفت و ايشان را زد براى دو سجده بعد از عصر ، تا آنكه به تميم دارى گذشت . تميم گفت : من ترك نمىكنم آندو ركعتى را كه با كسى كه بهتر از تو بود خواندم و او رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود . عمر گفت : اگر مردم مانند تو بودند باكى نداشتم ! « 1 »
2 - از سائب بن يزيد نقل شده است كه ديد عمر بن خطاب را كه مىزند « منكدر » را در نماز بعد از عصر .
و از اسود نقل شده كه عمر مىزد مردم را به خاطر دو ركعت كه بعد از نماز عصر مىخواندند .
3 - از زيد بن خالد جهنى روايت شده است : عمر بن خطاب وى را ديد در موقع خلافتش كه بعد از نماز عصر به دو ركعت ركوع مىكند ، به سوى او رفت و او را با شلاقش زد ، در حالى كه نماز مىخواند چون منصرف شد ، زيد گفت : بزن اى امير مؤمنان ! قسم به خدا هرگز اين دو ركعت را ترك نمىكنم بعد از آنكه ديدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را مىخواند . عمر در كنار او نشست و گفت : اى زيد بن خالد ! اگر نبود كه مىترسيدم مردم آن را نردبان براى نماز بگيرند تا شب ، تو را در آندو ركعت نمىزدم . « 2 »
4 - از طاوس نقل شده كه ابو ايّوب انصارى پيش از خلافت عمر دو ركعت نماز بعد از
هامش
( 1 ) . هيثمى در مجمع آن را صحيح دانسته و گويد : رجال طبرانى رجال درستى هستند .
( 2 ) . هيثمى در مجمع آن را صحيح دانسته و گويد : رجال طبرانى رجال درستى هستند .