تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
براى ما مجوزى است كه از آن‌دو دست برداشته و قول امّت غيرمعصوم را بگيريم ؟ و نسخ به خبر مشهور بعد از چشم‌پوشى از آنچه در آن از خلافت هيجان‌زده شويم جز اين نيست كه براى عصمت گوينده آن است . پس قياس به آن نشود قول كسى كه معصوم نيست . و احتمال استناد اجماع صحابه به خبر صحيح كه به ما نرسيده ياوه‌گويى است . آن را نصوص خليفه و غير آن از صحابه تكذيب مىكند . مضافا اينكه آنچه را كه خليفه به سوى آن رفته ، مجرّد رأى و سياست خشك و مخصوص او است . و چه‌اندازه خوب است سخن شيخ صالح بن محمّد عمرى فلانى ( م 1298 ) ، در كتابش آنجا كه مىگويد : به درستى كه معروف نزد صحابه و تابعين و كسانى كه پيروى نيكويى از ايشان كرده‌اند تا روز قيامت و نزد ساير علماى مسلمين اين است كه حكم حاكم مجتهد هرگاه مخالف صريح كتاب خداى تعالى يا سنّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شد ، واجب است نقض و باطل‌كردن آن و منع‌كردن نفوذ و اثر آن ، و صريح كتاب خدا و سنّت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله معارضه به احتمالات عقليه و انديشه‌هاى نفسانيه و تعصّب شيطانيه نمىشود به اينكه گفته شود ، شايد اين مجتهد براين نص اطلاع پيدا كرده و آن را براى علّتى كه براى او ظاهر شده ترك كرده است يا اينكه او اطلاع بر دليل ديگرى پيدا نموده و مانند آن از چيزهايى كه گروه‌هاى فقهاى متعصب به آن ثبات ورزيده و مقلدين نادان اتفاق كرده‌اند . « 1 »

62 - اجتهاد خليفه درباره نماز بعد از عصر

1 - از تميم دارى نقل شده است : بعد از نهى عمر بن خطّاب از نماز بعد از عصر ، دو ركعت به جا آوردم . عمر نزد او آمد و او را با شلاقش زد . تميم به او اشاره كرد كه بنشين در حالى كه در نماز بود . عمر نشست . سپس تميم از نمازش فارغ شد و به عمر گفت : چرا مرا زدى ؟ گفت : براى آنكه تو اين دو ركعت را به جا آوردى و من از آن نهى كرده بودم .
هامش
( 1 ) . ايقاظ همم اولى الابصار 9 .