مىباشد .
اين چيزى است كه قرآن كريم گوياى آن است و اجتهادى نيست كه برابرى كند با كتاب خدا ؛ مگر آنكه بازى كند با آن ، چنانچه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در صحيح ديگر به آن تصريح نموده است .
نسايى در سنن آن را از محمود ابن لبيد نقل كرده : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خبر داد از مردى كه طلاق داد زنش را سه طلاق تمام ، پس غضبناك برخاست ، سپس فرمود : آيا با كتاب خدا بازى مىشود و حال آنكه من در ميان شمايم تا آنكه مردى برخاست و گفت : اى رسول خدا ! آيا او را نكشم ؟ « 1 »
و ابن اسحاق روايت كرده در لفظى از عكرمه از ابن عبّاس : ركانة زنش را در يك مجلس سه طلاق گفت . پس بر آن سخت غمگين شد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : چهطور او را طلاق دادى ؟ گفت : در يك مجلس او را سه طلاق گفتم . فرمود : جز اين نيست كه اين يك طلاق است ، پس به آن رجوع نما . « 2 »
و برخى از بزرگان قوم در اين مسأله سخنان طولانى بيان كردهاند و عجيبترين چيزى كه در آن ديدم سخن عينى است كه گويد :
طلاق وارد در كتاب خدا منسوخ است . اگر بگويى دليل اين نسخ چيست ، و حال آنكه عمر نسخ نكرده و نسخ بعد از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چهطور است ، مىگويم زمانى كه عمر صحابه را خطاب كرد ، انكارى از صحابه واقع نشد ، اين اجماع صحابه شد و نسخ به اجماع را هم بعضى از بزرگان ما تجويز كردهاند به اين طريق كه اجماع موجب علم يقينى است ، مانند روايت صريح . پس جايز است كه نسخ به آن ثابت شود و اجماع در حجّت بودن آن قوىتر است از خبر مشهور . پس اگر بگويى اين اجماع بر نسخ است از پيش خودشان ، دربارهء ايشان جايز نيست . « 3 »
هامش
( 1 ) . سنن ، نسايى : 6 / 142 ؛ تيسير الوصول : 3 / 160 ؛ تفسير ، ابن كثير : 1 / 277 ؛ ارشاد السارى : 8 / 128 ؛ الدر المنثور : 1 / 283 .
( 2 ) . البداية المجتهد : 2 / 61 .
( 3 ) . عمدة القارى : 9 / 537 .