بودند !
چه بسيار عجيب است كه خليفه دوم در اينجا سنّت ثابته شارع بزرگوار را نقض كرده از ترس اينكه مبادا امّت احتمال وجوب دهند و چيزهايى را كه اصلى براى آن در دين نيست سنّت قرار مىدهد مثل زكات اسب و نماز تراويح و بدعتهاى ديگر و او در تمام اينها نمىترسد و توجهى نمىكند !
53 - خليفه درباره ارث زن از ديه
از سعيد بن مسيّب نقل شده كه عمر بن خطّاب مىگفت : ديه براى عاقله است و زن از ديه شوهرش ارث نمىبرد تا آنكه ضحّاك بن سفيان به او خبر داد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به او نوشت كه زن اشيم ضبابى را از ديه شوهرش ارث بدهد . عمر به قول ضحّاك برگشت .
و در لفظ ديگر :
عمر بن خطاب گفت : من ديه را نمىبينم ، مگر براى فاميل پدرى براى آنكه آنها از او پرداخت مىكنند . آيا كسى از شما از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دراينباره چيزى شنيده ؟ ضحّاك كلابى كه فرماندار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر اعراب بود گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر من نوشت كه زن اشيم ضبابى را ارث بدهم از ديهء شوهرش . عمر بن خطاب اين قول را گرفت . « 1 »
امينى گويد : آيا خليفه از يك حكم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله غافل بود يا سه حكم يا از تمام آنها ؟ !
1 - آيهء كريمه قرآن ، و قول خداى تعالى :
فَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلى أَهْلِهِ
« 2 » و زوجه از اهل است به تصريح قول خداى تعالى :
لَنُنَجِّيَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ
« هرآينه البتّه تو را و اهلت را نجات مىدهيم ؛ مگر زن تو را » . « 3 »
و قول خداى تعالى :
إِنَّا مُنَجُّوكَ وَ أَهْلَكَ إِلَّا امْرَأَتَكَ
« 4 » . به درستى كه ما تو را و اهلت را
هامش
( 1 ) . كتاب الأم ، شافعى : 6 / 77 ؛ كتاب الرساله : 113 ؛ اختلاف الحديث حاشيهء كتاب الأم : 7 / 20 ؛ سنن ابى داود : 2 / 22 ؛ مسند احمد : 3 / 452 ؛ صحيح ترمذى : 1 / 256 آن را صحيح دانسته ؛ سنن ابن ماجه :
2 / 142 ؛ سنن بيهقى : 8 / 134 ؛ تيسير الوصول : 4 / 8 ؛ تاريخ خطيب : 8 / 343 .
( 2 ) . نساء 4 / 95 .
( 3 ) . عنكبوت 29 / 32 .
( 4 ) . عنكبوت 29 / 33 .