تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
مىكند : - آه اى چشم ! واى بر تو ! مرا به اشكت يارى كن ، مادامى كه زنده باشم مرا اجابت نما ! - آه اى ديده ! بر روشنايى شهرها اشك بريز و مرا كمك كن . و اين عاتكه دختر عبد المطلب است كه نوحه‌سرايى نموده براى او و مىگويد : اشك بريز چشمان من ! اشك بريزيد به درازاى روزگار ، و بسيار اشك بريزيد بدون هيچ عذر و بهانه‌اى . - اى ديده ! گود شو به اشك ريختن و به آن اهتمام كن ، تا گاه مردن بدون توقّف همكارى نما . - اى ديده ! بسيار اشك بريز و براى برگزيده به نورانيّت از خلق خدا كوشش كن . و اين صفيه دختر عبد المطلب است كه گريه مىكند و بر آن حضرت نوحه مىخواند و مىگويد : - اى فاطمه ! گريه كن و خسته نشو از همدمت ؛ مادامى كه ستاره طلوع مىكند . - او مردى است كه گريسته مىشود بر او و سزاوار گريه است ، چون‌كه بزرگوار پاك‌نژاد است . و مىگويد : - اى ديدگان من ! بريزيد اشك روانى كه مبادرت كند مجراى اشك را به مصيبتى كه ويران‌كننده است . - اى ديدگان من ! گود شويد و اشك بريزيد ، به شور و غصّه سخت دردناكى . و اين هند دختر حارث بن عبد المطلب است كه بر آن حضرت گريه نموده و نوحه‌سرايى مىكند : - اى ديده ! اشكى جارى ساز از خود و مبادرت كن ؛ چنانچه آب باران فرود آيد و جارى شود . و اين هند دختر اثاثه است كه نوحه مىسرايد و مىگويد : - آه اى ديده ! گريه كن و خسته نشو كه ناگهان خبر مرگ كسى را كه دلبستهء اويم برايم