مىكند :
- آه اى چشم ! واى بر تو ! مرا به اشكت يارى كن ، مادامى كه زنده باشم مرا اجابت نما !
- آه اى ديده ! بر روشنايى شهرها اشك بريز و مرا كمك كن .
و اين عاتكه دختر عبد المطلب است كه نوحهسرايى نموده براى او و مىگويد :
اشك بريز چشمان من ! اشك بريزيد به درازاى روزگار ، و بسيار اشك بريزيد بدون هيچ عذر و بهانهاى .
- اى ديده ! گود شو به اشك ريختن و به آن اهتمام كن ، تا گاه مردن بدون توقّف همكارى نما .
- اى ديده ! بسيار اشك بريز و براى برگزيده به نورانيّت از خلق خدا كوشش كن .
و اين صفيه دختر عبد المطلب است كه گريه مىكند و بر آن حضرت نوحه مىخواند و مىگويد :
- اى فاطمه ! گريه كن و خسته نشو از همدمت ؛ مادامى كه ستاره طلوع مىكند .
- او مردى است كه گريسته مىشود بر او و سزاوار گريه است ، چونكه بزرگوار پاكنژاد است .
و مىگويد :
- اى ديدگان من ! بريزيد اشك روانى كه مبادرت كند مجراى اشك را به مصيبتى كه ويرانكننده است .
- اى ديدگان من ! گود شويد و اشك بريزيد ، به شور و غصّه سخت دردناكى .
و اين هند دختر حارث بن عبد المطلب است كه بر آن حضرت گريه نموده و نوحهسرايى مىكند :
- اى ديده ! اشكى جارى ساز از خود و مبادرت كن ؛ چنانچه آب باران فرود آيد و جارى شود .
و اين هند دختر اثاثه است كه نوحه مىسرايد و مىگويد :
- آه اى ديده ! گريه كن و خسته نشو كه ناگهان خبر مرگ كسى را كه دلبستهء اويم برايم
الغدير ( فارسى ) — صفحة 217
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢١٧