مرا وادار به پذيرايى كرد و اكنون براى همه قربانى مىكنم . « 1 »
شافعى گويد : به ما رسيده كه ابو بكر و عمر قربانى نمىكردند ، از ترس اينكه مبادا مردم به آنها اقتدا كنند . و هركس كه آنها را ببيند گمان كند كه آن واجب است . « 2 »
و در مختصر المزنى ، شافعى گويد : به ما رسيده كه ابو بكر و عمر قربانى نمىكردند ، زيرا از اينكه خيال شود كه آن واجب است ، كراهت داشتند . « 3 »
و از شعبى : ابو بكر و عمر در موسم حج حاضر شدند و قربانى نكردند . « 4 » امينى گويد :
آيا اين دو مرد از حكمت چيزى مطلع شدند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر آن مطّلع نشد ؟ پس قربانى كرد و امر به آن نمود و تحريص و تاكيد بر آن فرمود و [ عدم ] ترك آن را سنّت پيروى شده قرار داد و آيا بر آن حضرت پوشيده ماند چيزى كه آندو نفر آن را شناختند از گرفتن اين آيين و روش واجب از امت ، يا اينكه اين دو مرد بر امّت اسلامى مهربانتر از آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله بودند ، دوست داشتند كه امّت به نفقه قربانىها گرانبار نشود ! يا اينكه آنها ترسيدند در دين بدعت شود به گمان وجوب ، لكن آن دليل باطلى است .
براى اين رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هنگامى كه قربانى كرد و امر فرمود اين دستور به بيان عدم وجوب آن توأم بود و صحابه و تابعين هم از ايشان دريافت كردند و همينطور جارى بود تا زمان حاضر ، و اگر آنچه آندو نفر خيال كرده بودند شايع بود ، ترك همه مستحبات لازم بود .
و آنگاه بهتر بود كه احتمال خيال وجوب از فعل و قول پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ناشى شود ، چونكه سنّت اوست و دين ، آن است كه از بيان او صادر شده است ؛ لكن آن احتمال داده نشده براى آنكه آن را به بيان توأم و جفت نمود . پس چرا آنگونه نكردند و حال آنكه خليفه
هامش
( 1 ) . سنن الكبرى ، بيهقى : 9 / 265 ؛ الكبير ، طبرانى ؛ مجمع ، هيثمى : 4 / 18 از طريق طبرانى و گويد :
راويان آن صحيحاند ؛ جمع الجوامع ، سيوطى چنانچه در ترتيب آن : 3 / 45 از ابن ابى الدنيا در قربانى نقل كرده ؛ الكنى ، حاكم ؛ زيادات ، ابو بكر بن عبد اللّه بن محمّد نيشابورى ، كه گويد : ابن كثير گفت : اسناد صحيح است .
( 2 ) . كتاب الام : 2 / 189 .
( 3 ) . مختصر المزنى ، حاشيهء كتاب الام : 5 / 210 .
( 4 ) . كنز العمال : 3 / 45 .