بر شما باد كه از داد زدن شيطانى دورى كنيد . به درستى كه هرچه كه از چشم و دل باشد از ترحّم و مهربانى و عاطفه است و هرچه كه از زبان و دست باشد از شيطان است .
گويد : و فاطمه عليها السّلام شروع كرد به گريهكردن بر كنار قبر رقيّه . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اشكهاى او را از چهره و گونهاش با دست يا لباسش زدود . « 1 »
و نسايى و ابن ماجه از ابى هريره نقل كردهاند : شخصى در خاندان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از دنيا رفت . زنها جمع شدند و بر او گريه مىكردند . عمر آنها را منع و دور مىكرد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : واگذار آنها را اى عمر ! زيرا كه چشم گريان است و دل مصيبتزده و عهد هم نزديك است . « 2 »
امينى گويد : نمىدانم چه باعث شد كه عمر شتاب كرد به زدن زنان گريهكننده ، و حال آنكه صاحب شريعت به آنها از غم و اندوه نگاه مىكرد ، و اگر گريه آنها ممنوع بود آن حضرت اولى بود به منعكردن و رد نمودن آنها ، و از كجا مىدانست منع را در گريهكردن آنها ؛ و حال آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مخالف او بود . و براى چه رجوع نكرد در امر آن بانوان به رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله ، وقتى عازم شد آنها را به عنوان تأديب بزند و چيست اين سختگيرى منعكننده او براى آن كارى كه كرده ؟ و چگونه دستش را دراز كرد به اين زنها ، تا آنكه پيامبر بزرگ صلّى اللّه عليه و آله آن را گرفت و از آنها دفاع كرد ، و حال آنكه زنانى كه در اينجا گرد آمدند به طبع حال خويشاوند رسول خدا و ارحام و زنان او بوده ، جز آنكه من نمىدانم صديقه طاهره فاطمهاى كه از گريهكنندگان بود در اين روز آيا ميان اين زنان كتك خورده بود يا نه ؟ و بههرحال آن بىبى در كنار پدرش نشسته و گريان بود .
و براى خليفه در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در برابر چشم آن حضرت و در حضور آن بزرگوار موارد شابه زيادى بوده كه هرگز در آن مصاب نبوده است .
و از موارد آن است كه سلمة بن ازرق بازگو كرده است : در بازار نزد ابن عمر نشسته بودم كه جنازهاى آوردند ، زنها بر آن گريه مىكردند . ابن عمر اين را عيب دانست و را زجر كرد . سلمه گفت : اى ابا عبد الرحمن ! اين را نگو . گواهى مىدهم بر ابو هريره به
هامش
( 1 ) . سنن الكبرى : 4 / 70 .
( 2 ) . عمدة القارى : 4 / 87 .