كنم . « 1 »
چه مىتوانم بگويم ؟ چه بگويم ؟ چه بگويم ؟ . . .
50 - جهل خليفه به سنّت مشهوره
مسلم در صحيح خود از عبيد بن عمير نقل كرده است : ابو موسى سهبار از عمر اجازه گرفت ، چون او را مشغول يافت برگشت . عمر گفت : آيا نشنيديد صداى عبد اللّه بن قيس را ، به او اجازه دهيد . پس او را طلبيدند .
گفت : چه موجب شد كه چنان كردى ؟ - يعنى : رفتى - . گفت : ما به اين مأمور شديم كه سهبار اجازه بگيريم اگر رخصت نشد برگرديم . گفت : البتّه بايد براين اقامه بيّنه كنى و الّا من چنين خواهم كرد . « 2 » بيرون رفت و راهى مجلسى از انصار شد . گفتند : گواهى بر تو نمىدهد براين مطلب ؛ مگر كوچكتر ما . ابو سعيد برخاست و گفت : آرى ، ما به اين مأمور شديم . عمر گفت : بر من پوشيده بود كه اين از امر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است . مرا گردش در بازارها از او غافل كرد . « 3 »
و در صحيح ديگر : ابى بن كعب گويد : اى پسر خطاب ! شكنجهگر بر اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مباش . گفت : سبحان اللّه ، چيزى شنيدم ، البتّه دوست دارم كه تحقيق كنم .
و در لفظى ابو سعيد گفت : گفتم من كوچكترين مردم هستم . نووى در شرح آن گويد :
معنايش اين است كه اين حديث ميان ما مشهور است . و براى بزرگ و كوچك ما معروف ؛ حتى كوچكترين ما آن را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده و حفظ كرده است .
امينى گويد : كيست كه مرا خبر دهد از آن كسى كه گردشكردن در بازارها او را مشغول و غافل كرده از دين و قانون و حديث مشهورى كه صاحب رسالت بزرگ فرياد
هامش
( 1 ) . تاريخ ، ابن كثير : 8 / 125 ؛ الاصابه : 3 / 434 .
( 2 ) . و در عبارتى : پس قسم به خدا پشت و شكمت را به درد مىآورم . در تعبير طحاوى : قسم به خدا كه شكم و پشت تو را مىزنم تا كسى را كه شهادت دهد براى تو ، بياورى .
( 3 ) . صحيح ، مسلم : 2 / 234 در كتاب آداب ؛ صحيح ، بخارى : 3 / 837 طبع هند ؛ مسند ، احمد : 3 / 19 ؛ سنن ، دارمى : 2 / 274 ؛ سنن ، ابى داود : 2 / 340 ؛ مشكل الاثار : 1 / 499 .