تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
چيزى كه او شنيده بود ، مىگفت : جنازه‌اى را بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عبور دادند . من و عمر بن خطاب با آن حضرت بوديم و زنها گريه مىكردند . عمر آنها را زد و زجر و منع نمود . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى عمر ! آنها را واگذار ، چون‌كه چشم ريزندهء اشك و قلب مصيبت‌زده و عهد نزديك است . گفتند : تو شنيده‌اى كه اين را مىگفت ؟ گفت : بلى ، عمر دو مرتبه گفت : و اللّه و رسوله اعلم . و خدا و پيامبر او داناترند . « 1 » و حاكم نقل كرده « 2 » به اسنادى كه تصحيح نموده و ذهبى آن را از ابى هريره تقرير كرده است : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر جنازه‌اى حاضر شد و عمر بن خطاب با آن حضرت بود . شنيد صداى زنانى را كه گريه مىكردند . عمر آنها را زجر كرد و كتك زد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى عمر ! واگذار آنها را ؛ زيرا كه چشم گريان و دل مصيبت‌زده و عهد نزديك است . و از ابى هريره روايت شده است : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در تشييع جنازه‌اى بود . عمر زنى را ديد و سر آن زن داد زد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى عمر ! او را واگذار . چون‌كه چشم گريان و دل مصيبت‌زده و عهد نزديك است . « 3 » و از عمرو بن ازرق نقل شده است : يكى از عروس‌هاى مروان فوت شدند . مردم به جنازهء او حاضر شدند و ابو هريره هم شركت كرد و با آن جنازه زنانى بودند كه گريه مىكردند . مروان به آنها دستور داد كه سكوت كنند . ابو هريره گفت : ول كن آنها را ؛ زيرا كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به جنازه‌اى گذشت كه با گريه‌كنندگانى بود . عمر آنها را شديدا منع كرد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به او فرمود : آنها را رها كن اى پسر خطاب ! چون‌كه دل مصيبت‌زده و چشم گريان و عهد هم نزديك است . « 4 » و ابو هريره گويد : عمر نگاهش به زنى افتاد كه بر قبرى گريه مىكرد . او را به سختى منع كرد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : واگذار او را اى ابا حفص ! كه ديده گريان و دل مجروح و
هامش
( 1 ) . سنن الكبرى ، بيهقى : 4 / 70 ؛ مسند ، احمد : 2 / 408 . ( 2 ) . مستدرك حاكم : 1 / 381 . ( 3 ) . سنن ، ابن ماجه : 1 / 481 . ( 4 ) . مسند ، احمد : 3 / 333 .