زده و تمام صحابه از بزرگ و كوچك شناختهاند و آن را قرآن حكيم هم تاييد مىكند .
چگونه مىشود كه او مطلق اعلم صحابه در زمانش باشد ؛ چنانچه صاحب الوشيعة پنداشته است ؟ !
آنگاه باعث اين ارهاب و تهديد چيست به مجرد اينكه مردى روايت كرده كه كارى را كه كرده سنّت بوده است ؟ !
پس موجب اين ترساندن براى اين است كه مردى سنّت را انجام داده ؟ و آيا اين قسمهايى شديد را درپى دارد ؟ ! و يا راوى مستحق اهانت در ملأعام است ؟ و يا فقط به مجرد آزادگى و طلب قناعت و كفايت است ؟ و بر خليفه روا نيست كه شكنجهگر باشد چنانچه ابىّ گفت .
51 - اجتهاد خليفه در گريستن به ميّت
از ابن عبّاس : وقتى زينب « 1 » دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از دنيا رفت ، پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
او را به پيشين نيكوكار ما عثمان بن مظعون ملحق نماييد ، زنها گريستند . عمر شروع كرد به زدن زنها به وسيلهء تازيانهاش . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله دست او را گرفت و فرمود : عمر ! صبر كن ، بگذار آنها گريه كنند و بر زنان است كه از فرياد زدن شيطانى حذر كنند ، تا آنكه فرمود : و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر كنار قبر نشست و فاطمه عليها السّلام در كنارش گريه مىكرد .
پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله شروع كرد به پاككردن اشك چشمان او با دامنش ، به جهت محبّت و مرحمتى كه به او داشت . « 2 »
و بيهقى از ابن عبّاس نقل كرده است : زنها بر رقيّه ( دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ) گريستند .
عمر شروع كرد به منعكردن ايشان ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : آرام اى عمر ! سپس فرمود :
هامش
( 1 ) . زينب در سال هشتم از هجرت وفات كرد و پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بر او محزون و غمگين شد .
( 2 ) . مسند ، احمد : 1 / 237 ؛ مستدرك ، حاكم : 3 / 191 آن را صحيح دانسته ؛ تلخيص مستدرك ، ذهبى ، گويد : سندش صالح است ؛ مسند ، ابى داود طيالسى 351 ؛ الاستيعاب در شرححال عثمان بن مظعون : 2 / 482 ؛ مجمع الزوائد : 3 / 17 .