امينى گويد : ما از اين قصه مىآموزيم كه فكر و انديشه احاطهء علم امام به تمام چيزها يا اكثر چيزها مخصوصا به شرايع و احكام دين ، احاطه دارد فكر و انديشه بسيط و همگانى است كه لزوما مردان و زنان در آن مشترك هستند و آن غريزه و ملكهاى است كه از هيچ پسر و دخترى مخفى نيست ، و خليفه آن را فاقد بود و خود اعتراف داشت به اينكه هريك از مسلمين از او داناتر و فقيهترند .
43 - مشورت خليفه در اختلاف دو نفرى كه بههم فحش دادهاند
بيهقى نقل كرده است : دو نفر در زمان عمر بن خطاب به يكديگر بدگويى كردند .
يكى از آندو به ديگرى گفت : به خدا سوگند ، نمىبينم كه پدر يا مادرم زناكار باشند . عمر با مردم در اين مسأله مشورت كرد . گويندهاى گفت : پدر و مادر او را تعريف و مدح كرده است و ديگران گفتند : براى پدر و مادرش مدح ديگرى هم غير از اين بود . عقيدهء ما اين است كه او را شلاق بزنى . پس عمر هشتاد شلاق به او زد . « 1 »
و نيشابورى در تفسير خود در سورهء نور در ذيل قول خداى تعالى :
الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِينَ جَلْدَةً
كسانى كه زنان عفيفه و پاكدامن را نسبت ناروا مىدهند و چهار شاهد نمىآورند ، آنها را هشتاد شلاق بزنيد .
امينى گويد : من نمىدانم به كدام يك از دو مصيبت بنالم ، آيا به قصور خليفه در دادن حكم مسأله يا به قصور آموزگاران او بر حقيقت آن ؟ و هريك به رأى ضعيفش سخن مىگويد ، و زشتتر جريان عمل است بنا بر آنچه كه گفتهاند .
امّا حدّ نيست ، مگر به قذف و تهمت مسلّم و نفىكردن روشن ، و آن از قول خداى تعالى
وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ . .
. « 2 » استفاده مىشود . و بنابراين عمل صحابه و پيروان ايشان به احسان بوده ؛ چنانچه قاسم بن محمّد گويد : ما شلاق زدن را مگر در مورد قذف و تهمت واضح و نفى فرزندكردن صريح نمىديديم . و اما قول اينكه پدر من زناكار نيست ، مجادله است زيرا اولا در تعريض است ، شايد او پاكدامنىاى را قصد كرده كه او
هامش
( 1 ) . سنن الكبرى : 8 / 252 .
( 2 ) . نور 24 / 4 .