يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً
« 1 » پيروى نمىكنند مگر گمان را و به درستى كه گمان چيزى را از حق بىنياز نمىكند .
و ابن حجر كثرت اختلاف را در كلاله ديده است بدين معانى : كسى كه پدر و فرزند ندارد ، آنها سواى پدر هستند ، سواى پدر و فرزند فرزند است ، سواى فرزند است .
كلاله ، برادر است ، كلاله مال است ، آن فريضه است ، پسران عمو و مثل ايشان است . و گفتهاند : خويشان پدر و مادر هرچند كه دور باشند .
آنگاه گفت : و براى كثرت اختلاف در آن صحيح است از عمر كه گفت : من در كلاله چيزى نمىگويم . « 2 » مثل آن است كه آن را عذرى براى خليفه مىبيند در گرفتارى او در كلاله ، و او دربارهء آيهء كلاله چه مىگويد ؟ و چگونه آن آيه بر كسى مخفى مىشود و حال آنكه آشكار است و در آن است قول خداى تعالى
يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا
چگونه خداوند آن را بيان نموده و كسى كه مثل خليفه مىگويد براى من روشن نشده است ؟ و از كجا به كثرت اختلاف نموده و حال آنكه بيان شده ؟ چهطور پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله آيهء صيف را در بيان كافى مىبيند براى كسى كه كلاله را نداند ؟
مضافا بر اينكه خليفه امام امت و تنها مرجع امت در اختلافات است ، و به او در خصومتها و نزاعها در آرا و معتقدات اقتدا مىشود . در جهلش عذرى ندارد ، خواه امّت مخالفت كند يا نكند .
30 - رأى خليفه دربارهء خرگوش
از موسى بن طلحه روايت شده است : مردى از عمر از خرگوش پرسيد . عمر گفت :
اگر من در بيان حديث زياد و كم نمىكردم ، آن را مىگفتم . و به زودى تو را به سوى مردى مىفرستم كه به تو خبر دهد . عقب عمّار فرستاد و آمد و گفت : ما با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بوديم و در محلى چنين و چنان فرود آمديم . مردى از اعراب خرگوشى به پيامبر هديه نمود و ما آن را خورديم . اعرابى گفت : اى رسول خدا ! من ديدم آن را كه خون مىبيند ، يعنى حيض
هامش
( 1 ) . نجم 53 / 29 .
( 2 ) . فتح البارى فى شرح صحيح بخارى : 8 / 215 .