رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را به من آموخت . به خدا قسم هرگز چيزى براى تو به آن زياد نخواهم كرد . « 1 »
12 - ابن جرير طبرى در تفسير خود در روايتى نقل كرده : وقتى عمر در زمان خلافتش در كلاله تأمل كرد ، حذيفه را خواست و از او پرسيد . حذيفه گفت : پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را به من آموخت و من هم به تو آموختم ، همانطور كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تلقين فرموده بود . و به خدا قسم كه من راست مىگويم ، و به خدا سوگند كه هرگز چيزى بر آن اضافه نمىكنم ، و عمر مىگفت : بار خدايا ! اگر تو آن را بر او بيان كردى ، آن براى من روشن نشده است . « 2 »
13 - شعبى : از ابو بكر از كلاله پرسيدند ، گفت : من آن را براى خود مىگويم . اگر درست باشد از خداست و اگر غلط باشد از من است و از شيطان مىبينم آن را كه غير از فرزند و پدر است . پس چون عمر خليفه شد ، گفت : من از خدا شرم مىكنم كه برگردانم چيزى را كه ابو بكر گفته است . « 3 »
14 - بيهقى از شعبى نقل كرده است : عمر گفت : كلاله ماعداى « 4 » فرزند است . ابو بكر گفت : كلاله ماعداى ولد و والد است . پس وقتى ضربت خورد گفت : من حيا مىكنم كه با ابو بكر مخالفت كنم . كلاله ماعداى ولد و والد است . « 5 »
15 - و روايت شده : عمر بن خطّاب گفت : زمانى بر من آمد كه نمىدانستم كلاله چيست و در اين هنگام مىگويم كه كلاله كسى است كه نه پدر دارد و نه فرزند . « 6 »
16 - ابن عبّاس گويد : آخرين مردم از جهت پيمان بستن با عمر بودم . شنيدم كه مىگفت : سخن همان است كه گفتم . گفتم آنچه گفتم . كلاله آن است كه فرزندى ندارد .
امينى گويد : چهاندازه كلاله بر خليفه مشكل شده و چه مقدار حكم آن را پيچيده دانسته ؟ در حالى كه شريعت ، احكامى عمومى و آيينى آسان و همگانى است ، و آيا او
هامش
( 1 ) . تفسير ، قرطبى : 6 / 29 ؛ تفسير ، ابن كثير : 1 / 594 .
( 2 ) . تفسير ، ابن كثير : 1 / 594 .
( 3 ) . سنن ، دارمى : 3 / 365 ؛ سنن الكبرى : 6 / 223 .
( 4 ) . ماعدا : غير ، جز .
( 5 ) . سنن الكبرى : 6 / 224 .
( 6 ) . سنن الكبرى : 6 / 224 .