امير مؤمنان ! من او را فرمان دادم كه مركب مرا نگه دارد او امتناع كرد و من مردى هستم كه در من صفت تندى و خشم وجود دارد . او را زدم . گفت : بنشين براى قصاص و تلافى .
زيد بن ثابت گفت : آيا برادرت را به خاطر بندهات قصاص مىكنى ؟ عمر قصاص او را ترك نمود و ديه آن را داد . « 1 »
34 - رأى خليفه بر ذمى كشته شده
مجاهد گويد : عمر بن خطاب وارد شام شد و ديد كه مرد مسلمانى ، مردى از اهل ذمّه را كشته است . عازم شد كه او را قصاص كند زيد بن ثابت گفت : آيا برادرت را به خاطر بندهات قصاص مىكنى ؟ عمر ديه براى آن قتل قرار داد . « 2 »
35 - قصه ديگرى درباره ذمى مقتول
از عمر بن عبد العزيز نقل شده است : مردى از اهل ذمّه عمدا در شام كشته شد و عمر بن خطاب در اين موقع در شام بود . چون اين خبر به او رسيد ، گفت : حريص شديد به كشتن اهل ذمه ، البتّه او را به او مىكشم .
ابو عبيدة بن جراح گفت : تو نمىتوانى اين كار را بكنى ! نماز خواند ، سپس ابو عبيده را طلبيد و گفت : چطور گمان كردى كه او را به او نكشم ؟ ابو عبيده گفت : آيا مىبينى اگر بندهاى براى او كشته شود تو قاتل او هستى ؟ عمر ساكت شد ، آنگاه به هزار دينار ديه دادن - به خاطر سختگيرى به او - قضاوت كرد .
36 - رأى خليفه در قاتل بخشوده شده
از ابراهيم نخعى نقل شده است : مردى را نزد عمر بن خطاب آوردند كه شخصى را عمدا كشته بود . فرمان داد او را بكشند . بعضى از اولياء مقتول گذشتند . عمر دستور داد
هامش
( 1 ) . سنن الكبرى : 8 / 32 ؛ جمع الجوامع ، سيوطى ، همچنين در كنز العمال : 7 / 303 .
( 2 ) . عبد الرزاق ؛ ابن جرير طبرى ؛ كنز العمال : 7 / 304 .