كلاله سؤال كند . در كتفى نوشت براى او و فرمود : چهكسى تو را به اين فرمان داد ، آيا عمر فرمان داده ؟ نمىبينم كه آن را اقامه كند و آيا آيهء تابستان او را بس نيست ! « 1 »
8 - طارق بن شهاب گويد : عمر كتفى را گرفت و اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را جمع نمود . سپس گفت : من قضاوت مىكنم در كلاله قضاوتى كه زنها در پس پرده آن را بازگو كنند . در اين موقع مارى از خانه درآمد كه همه ترسيده و پراكنده شدند . گفت : اگر خداوند عزّ و جلّ مىخواست اين كار تمام شود ، آن را تمام مىنمود . ابن كثير گويد : اسناد اين صحيح است . « 2 »
9 - از مرّة بن شرحبيل روايت شده : عمر بن خطّاب گفت : سه چيز است كه اگر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بيان فرموده بود نزد من از دنيا و آنچه در آن است محبوبتر بود : كلاله ، ربا ، خلافت . « 3 »
10 - حاكم نقل كرده و آن را صحيح دانسته از محمّد بن طلحه از عمر بن خطّاب : اگر من از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله از سه چيز پرسيده بودم ، مرا محبوبتر بود از شتران سرخمو : از خليفهء بعد از او ، از قومى كه مىگويند ما به پرداخت زكات مالمان اقرار داريم ؛ ولى به تو نمىدهيم ، و اينكه آيا جنگ با آنها حلال است يا خير ؟ و از كلاله . « 4 »
11 - از حذيفه در حديثى گويد : نازل شد
يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ . .
.
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را به حذيفه تلقين كرد و حذيفه هم به عمر آموخت . چون چندى گذشت عمر از حذيفه پرسيد . حذيفه به او گفت : به خدا قسم كه احمق هستى ، زيرا كه آن را رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به من تلقين نمود ، پس من هم آن را به تو آموختم ، همانطور كه
هامش
( 1 ) . تفسير ، ابن كثير : 1 / 549 .
( 2 ) . تفسير ، طبرى : 6 / 60 ؛ تفسير ، ابن كثير : 1 / 594 ؛ نظير اين قضيّه از طريق طارق در چند صفحه قبل گذشت .
( 3 ) . سنن ، ابن ماجه : 2 / 164 ؛ تفسير ، ابن جرير : 6 / 30 ؛ احكام القرآن ، جصاص : 2 / 105 ؛ مستدرك ، حاكم : 2 / 304 و آن را صحيح دانسته ؛ تفسير ، قرطبى : 6 / 29 ؛ تفسير ، ابن كثير : 1 / 595 از حاكم نقل نموده و آن را صحيح دانسته است ؛ تفسير ، سيوطى : 2 / 250 .
( 4 ) . المستدرك : 2 / 303 ؛ تفسير ، ابن كثير : 1 / 595 ؛ تفسير ، سيوطى : 2 / 249 .