32 - اگر معاذ نبود عمر هلاك شده بود
از ابى سفيان از بزرگان ايشان نقل شده است : شوهر زنى دو سال از او غيبت كرد .
آمد ، در حالى كه زنش آبستن بود . به عمر شكايت كرد . عمر دستور داد او را سنگسار كنند . معاذ به او گفت : شايد براى تو راهى بر آن زن باشد امّا راهى بر بچّه كه در رحم اوست ندارى ؟ عمر گفت : او را حبس كنيد تا وضع حمل كند و بزايد . پس پسرى زاييد كه دندان جلويش درآمده بود و چون پدرش او را ديد از جهت شباهت شناخت . گفت : پسر من است . به خداى كعبه قسم ! به گوش عمر رسيد . گفت : زنها عاجزند كه مانند معاذ بزايند . اگر معاذ نبود عمر هلاك شده بود .
لفظ بيهقى :
مردى آمد پيش عمر بن خطاب و گفت : اى امير المؤمنين ! من دو سال غايب شدم از زنم و وقتى آمدم ديدم كه او آبستن است . پس عمر با چند نفر در سنگساركردن او مشورت كرد . معاذ بن جبل گفت : اى امير مؤمنان ! شايد براى تو سلطهاى بر آن زن باشد ؛ ولى بر طفلى كه در رحم اوست راهى ندارى ؟ او را واگذار تا بزايد . او را رها كرد . پسرى زائيد كه دندان جلويش درآمده بود . آن مرد شباهت خود را در او شناخت . گفت : به خدا قسم كه پسر من است . عمر گفت : زنها ناتوانند كه مانند معاذ بزايند ، اگر نبود معاذ ، عمر هلاك شده بود . « 1 »
33 - رأى خليفه در قصاص
از مكحول روايت شده : عباده بن صامت از يك نفر نبطى خواست كه اسب او را در نزديكى بيت المقدس نگه دارد امتناع كرد . او را زد و سرش را شكست . او شكايت به عمر بن خطاب نمود . به او گفت : چه تو را براين داشت كه اينچنين كردى ؟ گفت : اى
هامش
( 1 ) . سنن الكبرى : 7 / 443 ؛ العلم ، ابو عمر 150 ؛ التمهيد ، باقلانى 199 ؛ كنز العمال : 7 / 82 ؛ فتح البارى ، ابن حجر : 12 / 120 و گويد : ابن ابى شيبه آن را نقل كرده و همه رجال آن مورد اعتمادند ؛ الاصابة :
3 / 427 ؛ از فوائد محمّد بن فحلد عطّار نقل نموده ؛ شرح نهج البلاغة : 3 / 150 .