تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
مىشود . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : عيبى به آن نيست . « 1 » من نمىگويم آن چيزى كه خليفه را ترسانيده از زياد و كم‌كردن در حديث ، بىمعرفتى او به حكم بوده است ؛ و من نمىگويم كه عمار بيناتر از او در قضيّه بوده و امين‌تر از او در روايت و نمىگويم اين احتياط او كجا بود در غير ماجراى خرگوش كه مستبد به حكم آن شده بود ، بدون هيچ اعتنائى به صدها مسائل در اموال و نفوس و عقود و ايقاعات ، و حال آنكه او مىدانست كه علمى به آنها ندارد ، لكن من اين را به وجدان آزادهء تو واگذار مىكنم . و در خاطره چيزى است در نفى گناه از خوردن گوشت خرگوش و آن قول چهار امام اهل سنت و همهء علماى آنهاست ؛ مگر آنچه كه حكايت شده از عبد اللّه بن عمرو بن العاص و عبد الرحمن بن ابى ليلى و عكرمة مولا ابن عبّاس كه ايشان خوردن آن را مكروه دانسته‌اند . « 2 »

31 - رأى خليفه در قصاص

از ابن ابى حسين نقل شده است : مردى سر مردى از اهل ذمّه را شكست . عمر بن خطاب تصميم گرفت كه قصاص و تلافى كند . معاذ بن جبل گفت : تو مىدانى كه اين كار بر تو نيست و اين از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيده است ! عمر بن خطاب در برابر شكست سر او يك دينار به او داد و او به آن راضى شد . « 3 »
هامش
( 1 ) . ابن ابى شيبه ؛ ابن جرير طبرى ؛ كنز العمال : 8 / 150 ؛ مسند ، ابو يعلى ؛ تفسير كبير ، طبرانى به نقل از ابن حوتكيّه ؛ عمدة القارى : 6 / 259 ؛ مجمع الزوائد ، هيثمى : 3 / 195 به نقل از احمد و ابن حوتكيّه . ( 2 ) . عمدة القارى : 6 / 259 . ( 3 ) . جمع الجوامع ، سيوطى و در ترتيب آن : 7 / 304 .