تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
راست رفت و عمر اشتباه كرد . و در تعبير فخر رازى : تمام مردم فقيه‌ترند از عمر ، حتى پردگيان در خانه‌ها . « 1 » و در لفظ باقلانى : زنى درست گفت ، مردى خطا كرد و اميرى رقابت كرد ، پس مغلوب شد . همه مردم فقيه‌ترند از تو اى عمر . « 2 » صورت نهم : عمر بالاى منبر رفت ، گفت : اى مردم ! در صداق زن‌ها بر چهارصد درهم زياد نكنيد ، پس هركس زياد كند ، زيادى را گرفته و در بيت المال مسلمين مىافكنم . مردم ترسيدند كه با او سخنى بگويند . پس زنى برخاست كه در دستش بلندى بود و به او گفت : چگونه اين كار بر تو حلال است و خداوند مىفرمايد :
وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً
و داديد به ايشان قنطارى ، پس چيزى از آن نگيريد . پس عمر گفت : زنى به صواب مىرود و مردى خطا مىكند . « 3 » حاكم نيشابورى نمونه‌هاى اين خطبه عمر بن خطاب را جمع كرده و گفته است : اسانيد صحيحه تواتر به اين مطلب دارد « 4 » و ذهبى آن را در تلخيص مستدرك اقرار كرده و خطيب بغدادى آن را در تاريخ خود به چندين طريق نقل كرده و آن را صحيح دانسته ؛ جز اينكه تمام حديث را ياد نكرده و فقط خطبه را ياد كرده است . سپس حديث را با تفصيل روايت كرده است . « 5 » و شايد خليفه به خاطر زنى كه درست گفته بود رفت و با امّ كلثوم ازدواج كرد و مهر او را چهل هزار قرار داد . « 6 »
هامش
( 1 ) . اربعين ، فخر رازى 467 . ( 2 ) . التمهيد ، باقلانى 199 . ( 3 ) . المستطرف : 1 / 7 ، به نقل از كتاب المنتظم ابن جوزى . ( 4 ) . المستدرك ، حاكم : 2 / 177 . ( 5 ) . تاريخ بغداد : 3 / 257 . ( 6 ) . تاريخ ، ابن كثير : 7 / 139 ؛ الاصابة : 4 / 492 ؛ الفتوحات الاسلامية : 2 / 472 .