تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
إِحْداهُنَّ قِنْطاراً
« 1 » . گويد : پس عمر گفت : بار خدايا ! مرا ببخش ، همه مردم از عمر داناترند . سپس برگشت و بالاى منبر رفت و گفت : اى مردم ! من شما را منع كردم از اينكه در مهر زنانتان بيشتر از چهارصد درهم زياد كنيد ، پس هركس كه بخواهد از مالش بدهد ، يا كسى كه خوشش مىآيد و دوست دارد كه زياد كند ، هرمقدارى كه مىخواهد بدهد ، مانعى نيست . « 2 » صورت دوم : از عبد اللّه بن مصعب روايت شده كه عمر بن خطاب گفت : در مهر زنها بر چهل أوقيه ( پيمانهء عراقى است ) زياد نكنيد ؛ هرچند كه دختر ذى الفضه ( يعنى يزيد بن حصين حارثى ) باشد . كسى كه زياد كند ، من زيادى را گرفته در بيت المال قرار مىدهم . پس زنى از ميان صفوف طولانى زن‌ها كه در دماغ پهنى داشت برخاست ، گفت : تو اين حق را ندارى ! گفت : براى چه ؟ گفت : خداوند تعالى مىفرمايد :
وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً . .
. پس عمر گفت : زنى به صواب مىرود و مردى اشتباه مىكند . « 3 » صورت سوم :
هامش
( 1 ) . نساء 4 / 24 . يعنى : « اگر خواستيد زنى را رها كرده و زنى ديگر به جاى او اختيار كنيد و مال بسيارى مهر او كرده‌ايد البتّه نبايد باز گيريد » . ( 2 ) . مسند كبير ، ابو يعلى ؛ سنن ، سعيد بن منصور ؛ امالى ، محاملى ؛ سيرهء عمر ، ابن جوزى 129 ؛ تفسير ، ابن كثير : 1 / 467 از ابى يعلى گويد : مدارك و اسنادش خوب و قوى است ؛ مجمع الزوائد ، هيثمى : 4 / 284 ؛ الدرر المنتثره 243 ، از هفت نفر از حفاظ حديث نقل كرده است ، از جمله احمد و ابن حبّان و طبرانى ؛ فتح القدير ، شوكانى 1 / 407 ؛ كشف الخفاء ، عجلونى : 1 / 269 از ابى يعلى نقل كرده و گفته سندش خيلى خوب است ؛ أسنى المطالب ، ابن درويش الحوت 166 و گويد : حديث « كل احد أعلم أو أفقه من عمر » آن را عمر گفته است ، وقتى كه از زيادكردن صداق نهى نمود و زنى گفت : خداوند مىفرمايد :« وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً » ،ابو يعلى آن را روايت كرده و سندش بسيار خوب است و نزد بيهقى قطعى است . ( 3 ) . الموفقيات ، زبير بن به كار ؛ جامع العلم ، ابن عبد البرّ همچنين در مختصر 66 ؛ سيره عمر ، ابن جوزى 129 ؛ الاذكياء 162 ؛ تفسير ، قرطبى : 5 / 99 ؛ تفسير ، ابن كثير : 1 / 467 ؛ الدرّ المنثور ، سيوطى : 2 / 133 ؛ جمع الجوامع چنانچه در ترتيب آن الكنز : 8 / 298 از ابن به كار و ابن عبد البر نقل كرده‌اند ؛ حاشيهء سنن ابن ماجه : 1 / 584 ؛ كشف الخفاء ، عجلونى : 2 / 118 و 1 / 270 .