عمر بن خطاب گفت : زيادهروى در مهريههاى زنها نكنيد . پس زنى گفت : اى عمر ! تو حق ندارى منع كنى ، زيرا كه خداوند مىفرمايد :
وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً
من ذهب . گويد و همچنين است در قرائت عبد اللّه بن مسعود . بر شما حلال نيست كه چيزى از آن را بگيريد ، عمر گفت : زنى با عمر دعوى كرد ، بر عمر پيروز شد . « 1 »
صورت ششم :
عمر بالاى منبر گفت : در مهريهء زنان زيادهروى نكنيد . زنى گفت : آيا سخن تو را پيروى كنيم يا قول خدا را :
وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً ؟
عمر گفت : همه از عمر داناترند ، هرطور كه مىخواهيد ازدواج كنيد . « 2 »
صورت هفتم :
عمر بالاى منبر گفت : در مهريهء زنانتان زيادهروى نكنيد . زنى برخاست و گفت : اى پسر خطاب ! خدا به ما مىدهد و تو منع مىكنى ؟ و آيه را تلاوت كرد . عمر گفت : همه مردم از تو فقيهترند اى عمر ! « 3 »
صورت هشتم :
يك مرتبه عمر گفت : به من نرسد كه زنى صداقش از صداق زنان پيغمبر گذشته است ، مگر آنكه آن زيادتى را از آنان برگردانم . زنى به او گفت : خدا چنين حقى براى تو قرار نداده است . خداوند تعالى فرمود :
وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً . .
. . عمر گفت : همه مردم فقيهتر از عمرند ؛ حتى زنان پردهنشين . آيا تعجب نمىكنيد از امامى كه اشتباه مىكند و زنى كه درست مىرود ؟ ! نزاع مىكند با امام شما و او هم با او نزاع مىكند . و در نسخهء ديگر پس بر او پيروز مىشود .
و در لفظ خازن : زنى درست مىرود و اميرى اشتباه مىكند . در عبارت قرطبى : زنى
هامش
( 1 ) . تفسير ابن كثير : 1 / 467 ؛ ارشاد السارى قسطلانى : 8 / 57 ؛ حاشيهء سندى بر سنن ابن ماجه : 1 / 583 ؛ كنز العمال : 8 / 298 ؛ كشف الخفاء : 2 / 118 و 1 / 269 .
( 2 ) . تفسير نسفى حاشيهء تفسير خازن : 1 / 353 ؛ كشف الخفاء : 1 / 388 .
( 3 ) . تفسير ، قرطبى : 5 / 99 ؛ تفسير ، نيشابورى جلد 1 سورهء نساء ؛ تفسير ، خازن : 1 / 353 ؛ الفتوحات الاسلامية : 2 / 477 و در آن حتى زنان را زياد كرده است .