تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
زودى بسيارى از آنها را خواهيد ديد .

7 - قضاوت خليفهء دربارهء زن ديوانهء زناكار

از ابن عبّاس روايت شده است : زن ديوانه‌اى را آوردند پيش عمر كه زنا داده بود . دربارهء آن با چند نفر مشورت كرد و دستور سنگسار او را داد . على عليه السّلام به آن زن گذر نمود . فرمود : كار اين زن بيچاره چيست ؟ گفتند : اين زن ديوانه فلان قبيله است كه زنا داده و عمر فرمان داده كه سنگسار شود . گفت : او را برگردانيد . سپس آمدند پيش عمر و گفتند : اى پيشواى مسلمين ! آيا ياد ندارى كه پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : قلم تكليف از سه طايفه برداشته شده : 1 - از طفل نابالغ ، 2 - از خواب تا بيدار گردد ، 3 - از ديوانه تا عاقل شود . و اين ديوانه فلان قبيله است ؛ شايد اين زنايى كه مرتكب شده ، در حال ديوانگى بوده است . او را آزاد گذارد و عمر شروع كرد به اللّه اكبر گفتن . صورت دوم : از ابى ظبيان : نزد عمر بن خطاب حاضر شدم ، زنى را كه زنا داده بود آوردند و او فرمان داد او را سنگسار كنند . پس او را بردند تا سنگباران كنند . على عليه السّلام به ايشان برخورد كرد و فرمود : اين بيچاره را چه مىشود ؟ گفتند : زنا داده است . عمر به سنگساركردن او فرمان داده . على عليه السّلام او را از دست ايشان نجات داد و برگردانيد به نزد عمر . گفتند : ما را على برگردانيد . عمر گفت : على عليه السّلام اين كار را نكرده مگر به دليلى . پس به سوى آن حضرت فرستاد و نزد او آمد . گفت : براى چه اين گنهكار را برگردانيدى ؟ فرمود : آيا نشنيدى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد : از سه نفر قلم برداشته شده : از خواب تا آنكه بيدار شود ، و از كودك تا بزرگ شود و از ديوانه تا عاقل گردد . آرى ، اين ديوانه فلان قبيله است . شايد او در حال جنون مرتكب آن عمل شده است . عمر به آن حضرت گفت : من نمىدانم . آن حضرت فرمود : و من هم نمىدانم . عمر حكم سنگساركردن او را باطل كرد . ابو ظبيان : حصين بن جندب جنبى ( به فتح جيم ) كوفى ، ( م 90 ) ، اين حكايت را از ابن عبّاس روايت كرده است .