تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
بيهقى از شعبى نقل كرده ، گويد : « 1 » عمر بن خطاب خطبه‌اى براى مردم خواند . سپاس خدا را به جا آورد و او را ستود و گفت : آگاه باشيد و بدانيد و در صداق زنها زيادروى نكنيد . به درستى كه اگر يكى از شما صداق را از مقدارى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تعيين كرده بود ، زيادتر كند و از آن پيشى بگيرد ، من زيادى آن را در بيت المال قرار مىدهم . سپس از منبر پايين آمد و زنى از قريش بر او اعتراض كرد و گفت : اى پيشواى مسلمين ! آيا كتاب خداى تعالى سزاوارتر است كه پيروى شود يا گفته تو ؟ گفت : بلكه كتاب خداى تعالى . گفت : آن چيست ؟ گفت : تو همين الان منع كردى كه صداق زنها را زياد نكنند و خداوند تعالى مىفرمايد :
وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً
« 2 » و داديد به عنوان صداق يكى از آن زنان را قنطارى ، پس چيزى از آن برنداريد . پس عمر گفت : همه مردم از عمر داناترند . دو مرتبه يا سه مرتبه اين جمله را تكرار نمود ، تا پايان حديث . « 3 » صورت چهارم : عمر برخاست براى خطبه خواندن ، گفت : اى مردم ! زياده‌روى در مهر زن‌ها نكنيد . اگر اين كرامتى در دنيا يا تقوايى نزد خدا بود ؛ هرآينه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله سزاوارتر به آن بود . هيچ‌كس حق ندارد صداق زنى از زن‌ها را بيش از دوازده ( اوقيه ) قرار دهد . زنى برخاست و به او گفت : اى پيشواى مسلمين ! براى چه ما را منع مىكنى از حقى كه خدا براى ما قرار داده است . خدا مىفرمايد :
وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً
پس عمر گفت : همه از عمر داناترند . سپس به اصحابش گفت : سخن مرا مىشنويد ، و بر من انكار نمىكنيد ، تا آنكه زنى بر من ايراد بگيرد كه از داناترين زنها نيست . « 4 » صورت پنجم : حافظ عبد الرزاق و حافظ ابن المنذر به اسنادشان از عبد الرحمن سلمى نقل كرده‌اند :
هامش
( 1 ) . سنن الكبرى : 7 / 233 . ( 2 ) . نساء 4 / 19 . ( 3 ) . جمع الجموع ، سيوطى ، همچنين در ترتيب آن كنز العمال : 8 / 298 ؛ سنن ، سعيد بن منصور ؛ سنن ، بيهقى ؛ حاشيهء سنن ابن ماجه ، سندى : 1 / 583 ؛ كشف الخفاء ، عجلونى : 2 / 118 و 1 / 269 . ( 4 ) . تفسير كشاف : 1 / 357 ؛ شرح صحيح بخارى ، قسطلانى : 8 / 58 .