تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
مىشد و مىگفت : بيعتم را از شما برداشتم ، با هركس كه مىخواهيد ، بيعت كنيد « 1 » ، يا آنكه تا هفت روز مردم را مخير كرده بود ، روى چه اصلى بوده است ؟ اصلا او چگونه اين حق را به خودش مىدهد كه بيعتش را در مورد خلافت از مردم پس بگيرد و استعفا نمايد ، در صورتى كه خدا و مؤمنان جز او را شايستهء اين كار نمىدانند ؟ ! به علاوه ، او چگونه مىتواند سرنوشت مردم را به دست آنها بسپرد ، در صورتى كه خواستهء رسول خدا در اين مورد ، رد شد و در آسمان‌ها روزى كه پيامبر اكرم خواسته‌اش را آشكار كرد ، واقع شد آنچه كه واقع شد ؟ ! 29 - عذر ابو بكر در خطبه‌اش چه بوده كه گفته است : اى مردم ، اين على بن ابى طالب است كه از ناحيهء من بيعتى به گردنش نيست و او در كارش مختار است ، آگاه باشيد كه همگى در بيعتتان مختاريد و اگر براى خلافت ، كسى جز مرا شايسته مىدانيد ، من نخستين كسى هستم كه با او بيعت خواهم كرد . « 2 » شايد مقتضاى آزادى در رأى پيرامون بيعت ، ايجاب كرده كه حوادثى پديد آيد تا آنچه را كه در آسمان‌ها پديد آمده بود ، در برابر آن ناچيز باشد ، از قبيل اينكه عمر به سوى ابو بكر دويد و چنان سر و صدا راه انداخت كه دهانش كف كرد ؛ به حباب بن منذر بدوى كه مخالف بيعت با ابو بكر بوده ، گفتند : خدا ترا بكشد ؛ بينى حباب شكست و دستش آسيب ديد ؛ دربارهء سعد رئيس خزرجيان داد زدند كه او را بكشيد ، خدا او را بكشد كه او منافق است ؛ قيس بن سعد ريش عمر را گرفت و به او گفت : به خدا قسم اگر يك مو از سر او كم شود ، دندانهايت را خرد خواهم كرد ؛ زبير در حالى كه شمشير كشيده بود ، گفت : شمشير را غلاف نخواهم كرد تا با على بيعت شود و عمر گفت : اين سگ ، يعنى زبير را دور كنيد ، و مردم هم شمشير را از دستش گرفتند و آن را به سنگ زدند ؛ در اثر فشار ، سينهء مقداد را مصدوم كردند ؛ به خانهء نبوت هجوم بردند و در خانهء زهرا را باز كردند و اهل خانه را به خاطر بيعت به زور بيرون آوردند ؛ عمر با مشعلى شعله‌ور به سوى
هامش
( 1 ) . الامامة و السياسة : 1 / 16 ؛ الرياض النضرة : 1 / 175 . ( 2 ) . السيرة الحلبية : 3 / 389 .