گفتند : چه خوب بود على را بر ما خليفه قرار مىدادى . فرمود : شما نمىپذيريد و اگر بپذيريد ، خواهيد ديد كه او هدايتكننده و هدايت شده است و شما را به راه راست خواهد برد .
اين مطلب را حاكم و ابو نعيم روايت كردهاند « 1 » ، منتها در حلية الاولياء سخن از جانشينى ابو بكر و عمر نيست و از اينجا تحريف در امانت حديث آشكار مىشود .
22 - از ابن عباس چنين روايت شده است كه مردم به رسول خدا گفتند : يا رسول اللّه ، مردى را بعد از خودت براى ما خليفه قرار بده كه او را بشناسيم و كارمان را به او واگذار كنيم ، زيرا ما نمىدانيم كه بعد از تو چه خواهد شد ؟ فرمود : اگر كسى را بر شما امير قرار دهم و او شما را به طاعت خدا فرمان دهد و شما نافرمانىاش كنيد ، معصيت او معصيت من خواهد بود و نافرمانى و معصيت من نيز نافرمانى و معصيت خداست ، و اگر شما را به معصيت خدا فرمان دهد و شما هم اطاعتش نماييد ، در قيامت از شما بر من حجتى خواهد بود . بنابراين ، شما را به خدا وامىگذارم . « 2 »
23 - اگر اين نصوص درست است و خلافت پيمانى از ناحيه خدا بوده و جبرئيل آن را آورده است و آسمانها در برابرش لرزيدند و فرشتگان به آن ندا در دادند و پيامبر اكرم آن را اعلام فرمود و خدا و رسول و مؤمنان جز ابو بكر را نخواستند ، پس مجوز او در آنچه كه به طور صحيح از او در صحيح بخارى در باب فضيلت ابو بكر آمده چه بوده كه در روز سقيفه خطاب به حاضران گفته است : با عمر بن خطاب يا ابو عبيدهء جراح بيعت كنيد ؟
در تاريخ طبرى آمده كه ابو بكر گفته است : اين عمر و اين هم ابو عبيده است ، با هر كدام خواستيد بيعت كنيد . « 3 »
در تاريخ طبرى و مسند احمد چنين آمده است : براى شما يكى از اين دو مرد را مىپسندم ، حال هركدام را كه خواستيد انتخاب كنيد ، آن دو عمر و ابو عبيده هستند . « 4 »
هامش
( 1 ) . المستدرك : 3 / 70 ؛ حلية الاولياء : 1 / 64 .
( 2 ) . تاريخ بغداد : 13 / 160 .
( 3 ) . تاريخ الامم و الملوك : 3 / 209 .
( 4 ) . همان : 3 / 201 ؛ مسند احمد بن حنبل : 1 / 56 .