32 - مسلم و احمد آوردهاند كه عمر روزى در مقام سخنرانى گفت : خواب ديدم كه گويا خروسى دو بار مرا نوك زد و من تعبير آن را فرا رسيدن مرگم مىدانم . بعضى به من مىگويند كه جانشينى براى خودم تعيين كنم ، در صورتى كه هيچگاه خداوندى كه پيامبرش را به رسالت برگزيد ، دينش را ضايع نخواهد گذارد ، و اگر مردم ، خلافت بر عهدهء اين شوراى شش نفره خواهد بود . « 1 »
بيهقى آن را آورده و گفته است : مسلم در صحيح از حديث ابن ابى عروبه و ديگران آن را روايت كرده است . « 2 »
حافظ ابن الديبع نيز آن را از مسلم نقل كرده است . « 3 »
33 - چه چيز مجوز عمر و ديگر صحابه بوده كه دربارهء خلافت ابو بكر بگويند : آن امر ناگهانى و شتابزده بوده است ، خداوند مردم را از شر آن باز دارد « 4 » ، يا لغزشى همانند لغزش جاهليت بوده « 5 » و هرگاه كسى مانند آن را تكرار كند ، بايد او را كشت . « 6 »
چگونه اين خلافت با آن همه بشارتها و خبرهاى پىدرپى در طول حيات رسول خدا ، و اعلام مكرر آن حضرت به اصحابش تا آخرين لحظهء حياتش ، امر ناگهانى و شتابزده و لغزش ناميده شده است ؟
قطعا پيامبر اكرم با آن همه نصوص ، احتياجى نمىديد كه در تعيين خلافت ابو بكر وصيت نامهاى بنويسد و هيچگاه انتظار نداشت كه دربارهء آن كوچكترين اختلافى واقع شود ؛ بنابراين ، چگونه عمر در آن زشتى و لغزش مىديده است ، در صورتى كه همهء
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم : 2 / 3 ؛ مسند احمد : 1 / 48 .
( 2 ) . السنن الكبرى : 8 / 150 .
( 3 ) . تيسير الوصول : 2 / 49 .
( 4 ) . صحيح البخارى : 10 / 44 ؛ مسند احمد : 1 / 55 ؛ تاريخ طبرى : 3 / 200 ؛ انساب الاشراف ، بلاذرى :
5 / 15 ؛ سيرهء ابن هشام : 4 / 338 ؛ تيسير الوصول : 2 / 42 ، 44 ؛ الكامل فى التاريخ ، ابن اثير : 2 / 135 ؛ النهاية فى غريب الحديث و الاثر ، ابن اثير : 3 / 238 ؛ الرياض النضرة : 1 / 161 ؛ تاريخ ابن كثير : 5 / 246 ؛ السيرة الحلبية : 3 / 388 ، 392 ؛ الصواعق المحرقة 5 ، 8 ؛ تمام المتون ، صفدى 137 ؛ تاج العروس :
1 / 568 .
( 5 ) . تاريخ طبرى : 3 / 210 .
( 6 ) . الصواعق المحرقة 21 .